قبل از پاسخ به پرسش اصلی این نوشته، میکوشم با ذکر دو نکته، اگرچه متکی به احساسات و احوالات شخصی است، نشان دهم که چرا همچون بسیاری از دوستداران این مرز و بوم از اعلام نامزدی خاتمی خوشحال شدم.
نکته اول؛ شاید فارق از ارتباط خودم با انقلاب و جمهوری اسلامی ایران، اینکه سه برادرم شهید شدهاند و پدر و مادر و دیگر برادر جوانم هم از داغ فراغ شهدا زودتر از معمول جان به جانان دادند، باعث شده است که دغدغهی تحقق شعارها و آرمانهای اصلی انقلاب برایم جدیتر باشد و مثل خیلیهای دیگر لحظهای گریبانم را رها نکند. وقتی منصفانه مینگرم میبینم امروز هر چهار رکنِ استقلال، آزادی، جمهوری و اسلامی (که شعار و آرمان اصلی اکثریت نیروهای انقلاب بود) با فعالیت مستمرِ دولت پنهان به سخره گرفته شده است. دولت پنهان و حامیانش هم چندان پنهان و رازگونه و عجیب و غریب نیستند که نتوان آنها را شناخت. دولت پنهان معرف کلیه کسانی است که با امکانات و اختیارات حکومت در ظاهر از جمهوری اسلامی، مردمسالاری دینی و نظام سخن میگویند ولی در عمل در برابر انتخابات منصفانه، آزاد و سالم میایستند؛ از کنار نقض حقوق شهروندان ایرانی خصوصاً در میان اقشاری که عملاً شهروندان درجه دوماند، میگذرند؛ از رشد مطبوعات، رسانهها، تشکلها، اجتماعات و احزاب غیردولتی جلوگیری میکنند. به بیان دیگر حامیان دولت پنهان همان انحصارگرایانی هستند که با سوء استفاده از نام اسلام، شهدا و جمهوری اسلامی در عمل از یک حکمرانیِ مقتدر بسته (با روکش دموکراسی) دفاع میکنند و چیزی که وحشت به اندامشان میافکند انتخاباتی است که نتایجش از قبل معلوم نباشد- همچون دوم خرداد 76. نیروهای صادقی که همچنان به ارزشهای محوری انقلاب (مثل آزادی، برابری، استقلال و دینخواهی) معتقدند نباید نسبت به عملکرد دولت پنهان سکوت کنند. انتقاد، مخالفت مدنی، مشارکت مسئولانه در انتخابات و ایجاد اجماع در میان اکثریت طرفداران اصلاح جامعه کمترین کاری است که میتوان انجام داد.
نکته دوم؛ در طور هشت سال اصلاحات (1384-1376) بهعنوان یک عضو معمولی جریان اصلاحی و در کنار بقیه اصلاحطلبان برای تحقق آرمانهای اصلاحطلبانه (که حرکت در جهت توسعه سیاسی با قرائت خاتمی بود) فعال بودم و از چنین کاری خشنودم و همین پیشینه من را نسبت به سرنوشت این جریان حساس میکند. به بیان دیگر از اینکه در آن هشت سال این توفیق را داشتم که: در تأسیس روزنامههای غیردولتی مشارکت کنم؛ در تأسیس انجمنهای مدنی و شرکت در احزاب قانونی فعال شوم؛ شانس شرکت در صدها جلسۀ گفت و شنود عمومی را داشته باشم و در دورههای انتخاباتی به شدت فعال باشم؛ خودش عین کامیابی است و مشتاقانه تکرار چنین تجربههایی را از خداوند متعال خواستارم. زیرا با انجام چنین کارهایی است که محتوای دیگ دموکراسی است که بالاخره روزی باید در کشور، دَم بکشد. توسعه سیاسی دورۀ اصلاحات به سبک خاتمی پروژۀ تغییر حکومت نبود، بلکه آموزههایی بود (مانند پاسخگو کردن حکومت، رونق مطبوعات، رسانهها، تشکلها و احزاب غیردولتی، بیطرفی ایدئولوژیکی دولت، حکومت قانون و رعایت حقوق شهروندان و مخالفان حکومت) که به گشایش سیاسی منجر شد. به نظر میرسد این گشایش سیاسی در جامعه سیاسی ایران در عمل رخ داد و از این نظر بر خلاف ارزیابی اولترا منتقدان هشت سال مذکور بهترین دورۀ تاریخ صد ساله ایران است. اگرچه قبول دارم خاتمی و اصلاحطلبان نتوانستند (یا دولت پنهان نگذاشت) این گشایش سیاسی را از طریق قانونگذاری در مجلس نهادنیه کنند. به بیان دیگر هدف اصلاحطلبی تحقق آرمانها و ارزشهای تحققنیافتۀ انقلاب اسلامی بود که در دوره اصلاحات مجدداً جان گرفت و البته با مانع دولت پنهان روبرو شد. ولی مطالبات و آرمانهای انقلاب و اصلاحات مطالباتی نیست که در جامعه ایران تعطیل شود، بلکه این مطالبات تا وصول نشود، همچنان در فرصتهایِ گوناگون به حامیان دولت پنهان فشار میآورد. با توجه به دو نکته فوق، اینجانب به عنوان یک عضو معمولی از جریان انقلاب و اصلاحات از اینکه سیدمحمد خاتمی، بهعنوان محبوبترین شخصیت سیاسی و فرهیخته ایران (در عرصه داخلی و خارجی) دچار جنتمکانی نشد (خصیصهای که بسیاری از نخبگان مذهبی و غیرمذهبی ایران از آن رنج میبرند) و مجدداً صادقانه وارد صحنه انتخابات شد، عمیقاً تشکر میکنم. و پنهان نمیکنم که برای اکثر ایرانیان اصلاحطلب، اعلام نامزدی خاتمی درست مثل روز پیروزی خاتمی در دوم خرداد 76، رخدادی مسرتبخش بود. زیرا حضور خاتمی تنها حضور یک فرد نیست. حضور او به معنای حضور اکثر نیروهای صادق انقلاب و اصلاحات در جامعه سیاسی ایران است. او چه در انتخابات پیروز شود و چه شکست بخورد، به ارتقای جامعه سیاسی ایران در این شرایط که دروغپراکنی و عظمتطلبی قلابی به صورت رسمی الغاء میشود و با اقتدارگرایی از آن حمایت میشود، غنیمتی استثنایی برای تقویت ارزشهای آزادی، برابری و برادری است.
اما به پرسش اصلی این یادداشت برگردیم؛ چرا اینک که خاتمی رسماً نامزد ریاست جمهوری شده، به رغم حمایت استثنایی از او، عدهای سعی میکنند برای او رقیبسازی کنند؟ (آن هم در شرایطي كه اکثر نیروهای فرهیخته مطرح در عرصه عمومی، اکثر نیروها و تشکلهای سیاسی اصلاحطلب- مثل مجمع روحانیون، جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب، کارگزاران، نیروهای ملی- مذهبی، نهضت آزادی و دهها تشکل سیاسی و صدها تشکل مدنی و روزنامهنگار در شهرهای گوناگون ایران، مشتاق این کاندیداتوری بودند و چه بسا اگر این حمایت بینظیر نبود، خاتمی احساس مسؤلیتی برای حضور مجدد در صحنه پرخطر انتخابات نمیکرد). به نظر میرسد سه دلیل زیر تا حدودی این رقیبسازی را توجیه میکند، و پدیدهای است گذرا که وقوع آن عجیب و غریب نیست.
اولین دلیل این است که ظهور مجدد اصلاحطلبی به سبک خاتمی کابوسی برای حامیان دولتِ پنهان است. طبیعی است که با این کابوس به مخالفت برخیزند. حامیان دولت پنهان در ارزیابی توهمآمیز خود فکر میکردند که با کارنامۀ دوازده سالۀ خود تواستهاند جریان اصلاحطلبی را دفن کنند. به عبارت دیگر آنها فکر میکردند با انجام کارهایی چون: ایجاد موانع و بحرانهای مستمر در دورۀ خاتمی؛ کنترل مراجع تقلید غیرحکومتی؛ جلوگیری از انجام انتخابات آزاد و منصفانه؛ برخورد و كنترل رسانهها، تشكلها و پويشهاي مستقل اجتماعي؛ عظمتطلبی قلابی در سطح تبلیغاتی؛ هزینه دویست و پنجاه میلیارد دلار درآمدهای نفتی کشور برای کارهایی که اکثر اقتصاددانان کشور با آن مخالف بودند و بسیج امکانات عمومی علیه طرفداران مدنیت کشور بهعنوان مبارزه با براندازی نرم، حداقل توانستهاند طومار اصلاحطلبی را ببندند. ولی حالا میبینند که انتخاباتی در پیش است و دوباره خاتمی و اصلاحطلبی فعال شده است. بنابراين هیچ یک از طرفداران ارزشهای انقلاب و آرمانهای اصلاحات نباید انتظار داشته باشند که دولت پنهان در جهت ایجاد شکاف در میان اصلاحطلبان از هیچ کوششی فروگذار نکنند. روندی که از قبل از نامزد شدن خاتمی شروع شده بود و ادامه خواهد یافت و بعید است تا تحقق ارزشهای انقلاب و اصلاحات تعطیل شود.
دومین دلیل به الزامات و مقتضیات انتخابات مربوط میشود. طبیعی است که در هر انتخاباتی کاندیداهای گوناگونی هم از درون جبهه اصولگرایان و هم از درون جبهه اصلاحطلبان احساس وظیفه کنند و به صحنه بیایند و عدهای هم هواداران آنها باشند. ولی جالب این است که حامیان دولت پنهان علاقه دارند که اصولگرایان جز از نامزد آنها دفاع نکنند و تکثر نامزدها در جبهه اصولگرایان را عین شکست میدانند. اما آنها به شدت معقدند که تا میتوانند از کثرت نامزدهای اصلاحطلب (حتی با تأسی به اشاعه اخبار دروغ) دفاع کنند. خوشبختانه کاندیداهای اصلاحطلبان (خاتمی، موسوی، کروبی) و هواداران آنها آنقدر پختگی سیاسی دارند و عاقل هستند که هم احساس مسؤلیت کاندیداها را برای حضور در صحنه انتخابات محترم بشمرند و هم تا روز انتخابات به طرف تمرکز بر روی یک کاندیدا حرکت کنند.
برای فهم سومین دلیل برای اینکه چرا عدهای از کاندیداتوری خاتمی خشنود نیستند و بدشان نمیآید برای وی رقیب بسازند، باید به مواضع عدۀ کمی از اولترا اصلاحطلبان توجه کنیم. این عده از سال 80 به بعد در قالب مواضعی آوانگارد از خاتمی عبور و خروج کردند، و هم اکنون پس از هفت سال شاهد کارنامه نهچندان درخشان خود هستند ولی بهجای اذعان به این اشتباه (همچنان که بسیاری از مدافعان پیشروی اولترااصلاحطلبی به این خطای در تحلیل اذعان کردند) خود این بار از موضع «واقعگرایی سیاسی» و اینکه خاتمی در موازنه قدرت جایی ندارد (و...) از کاندیداهای دیگر دفاع میکنند. ولی به جای دفاع اخلاقی و منصفانه از کاندیدای مورد نظر خود، خاتمی را زیر ضرب گرفتهاند. این اولترا اصلاحطلبان به نقد بیرحمانه و غیرمنصفانه عملکرد خاتمی میپردازند، اما با اینکه خرد جمعی اصلاحطلبان بسیاری از مواضع پیشین آنها را نادرست میداند، همچنان هیچ نقدی را به تمام تصمیمات عمر سیاسی خود وارد نمیدانند. و بدينسان در انتخابات اخير يك «آوان گاردي» با دندة عقب را به نمتيش گذاشتهاند. به باور نگارنده، عدم حمایت آنها از خاتمی و تخریب او در این انتخابات یکی دیگر از اشتباهات سیاسی بزرگ این اولترااصلاحطلبان است؛ اشتباهاتی که بسیار بیش از ضعفهای دولت خاتمی به اصلاحات ضربه زده است. با این حال، اصلاحطلبان پیرو سبک خاتمی باید به نظرات این معدود تکنوازان اصلاحطلب احترام بگذارند؛ چراکه لازمه انتخابات آزاد این است که همه از جمله منتقدانِ اصلاحطلب اصلاحطلبی بتوانند منتقد خاتمی باشند. اما اصلاحطلبان مدافع خاتمی میتوانند از این منتقدان تقاضا کنند که آنها نیز به انتخاب خیل انبوه اندیشمندان، فرهیختگان، فعالان سیاسی و مذهبی که از خاتمی دفاع میکنند، احترام بگذارند.
خوشبختانه اصلاحطلبان پیرو سبک خاتمی چه در انتخابات آتی شکست بخورند چه پیروز شوند، تاکنون توانستهاند رؤیاهای دولت پنهان را به کابوس تبدیل کنند و نباید نگران رقیبتراشی برای خاتمی باشند، بلکه با حفظ انسجام خود در ماههای پیشرو فعالیت خود را بر دو موضوع کلیدی زیر معطوف کنند. اول اینکه همه اصلاحطلبان این تأکید هاشمی رفسنجانی بر اهمیت «سلامت انتخابات» در نمازهاي جمعه گذشته را جدی بگیرند تا دولت پنهان نتواند برای ناسالم برگزار کردن انتخابات با دست باز عمل کند.
دوم؛ شرط پیروزی خاتمی در انتخابات آتی مشارکت حداکثری مردم در پای صندوقهای رأی است؛ اصلاحطلبان هم در شرایطی وارد انتخابات شدهاند که نه پول دارند؛ نه اهل دروغ و کلاشیاند و نه رسانۀ جدی دارند و دشمن هم کم ندارند، ولي بجاي همة اين نداشتنها سرماية اجتماعي، صداقت و تواضع دارند. در چنین شرایطی اصلاحطلبان باید کوشش کنند به ذخیرههای نهفته در جامعه رجوع کنند و با گسترش روابط چهره به چهره اقشار مردم را برای شرکت در انتخابات فعال کنند. در این روابط چهره به چهره سخن اصلاحطلبان کاملاً روشن است: انتخاباتی در پیش رو داریم که باید در آن شرکت فعال داشته باشیم. در این انتخابات هم از برنامههای خاتمی که دفاع از آرمانهای انقلاب و اصلاحات است دفاع میکنیم؛ بهترین دلیل ما هم برای این دفاع کارنامۀ موفق دورۀ اصلاحات است و از مردم هم انتظار پرداخت هزینههای سنگین نداریم. مردم هم برای تمهید زمینۀ اصلاحات همان کاری را که دوم خرداد 76 انجام دادند، این بار هم ميتوانند انجام دهند و بدین سان رؤیاهای دولت پنهان را بیشتر به کابوس تبدیل کنند. امیدواریم پس از انتخابات غیر از بازگرداندن حکمرانی نامعقول فعلی به حکمرانیِ قابل دفاع و دفاع از آزادیهای جامعه مدنی، از درون دو جریان اصلی جبهه اصلاحطلبان و جبهه اصولگرایان به تدریج یک نظام حزبی رقابتی بیرون بیاید تا از درون این گشایش سیاسی هم نیروهایی که از صحنۀ سیاسی و جامعه مدنی ایران حذف شدهاند، دوباره به صحنه بیایند.
