آرش كامراني _ نوروز: ساختمان جبهه مشارکت در روز سه شنبه ، بیستم اسفند ماه میزبان جلسه ای با محوریت هم اندیشی دانشجویان حامی خاتمی بود تا در این جلسه که از سوی شاخه دانشجویی منطقه تهران جبهه مشارکت برگزار میشد ، دانشجویان برای اعلام حمایت از سید محمد خاتمی و اعلام آمادگی برای فعایت در حوزه های مختلف گرد هم آمده و حضور به هم رساندند . مصطفی تاج زاده به عنوان سخنران این مراسم سخنان خویش را با محوریت نقش آفرینی سیاست در زندگی شهروندان آغاز نمود و انتخابات را بهترین فرصت برای تغییر فضایی دانست که حکومتها بر خلاف خواست اکثریت جامعه به وجود می آورند .
_ در سال 82 در جمعی دانشجویی دعوت بودیم که در آن سال بحثی مطرح شده بود با این عنوان که نسبت سیاست ورزی با زندگی روزمره مردم چیست ؟ البته باید بگویم فضای آن روز کمتر مستعد شرایط امروزی بود ولی در شرایط فعلی چون دو دوره متفاوت را سپری و تجربه کرده ایم خیلی راحت تر میتوانیم شرایط را مقایسه کرده و ارزیابی کنیم و به دلیل اینکه این دو دوره خیلی از دوران ما دور نیستند دیگر نیازی نیست که به مشروطیت و ملی شدن صنعت نفت و ... استناد کنیم . سوال اصلی این است که امروز سیاست چقدر با زندگی روزمره در ارتباط است ؟ فرض کنید در رژیم شاه هستیم یا در اروپا و یا کوبا ، چقدر سیاست مدرن در زندگی روزمره ما تاثیر گذار می بود حال با فرض اینکه در یک نظام دیکتاتور زندگی میکنیم باید این را بررسی کنیم که آیا همه نظامهای دیکتاتور یکسان عمل کرده و در زندگی مردم نقش ایفا میکنند ؟ باید بگویم بحث امروز ما، بحث عوامل غیر مستقیم تاثیر گذار بر زندگی مردم نیست بلکه مشخصاً تاثیر سیاست به عنوان عاملی مستقیم و تاثیر گذار در زندگی تک تک افراد جامعه است .
تاج زاده در ادامه بیان داشت چند عنصر مهم وجود دارد که در زندگی روزمره شهروندان تاثیر گذار تلقی میشوند ؛ اول اینکه ببینیم یک حکومت چه وظایفی را برای خود قائل است ، به عبارتی دیگر باید گفت که هر چقدر حوزه مسئولیت یک حکومت بیشتر بوده و مسئولیتش بیشتر باشد ، به همان میزان نیز دخالت آن حکومت در زندگی مردم بیشتر خواهد بود و در این امر فرقی بین حکومت دموکراتیک و یا دیکتاتور وجود ندارد ؛ مثلا اگر آموزش و پرورش کاملاً دولتی باشد آنگاه در واقع این حکومت است که معین میکند چه کتابی خوانده شود و چه استادی درس بدهد و ... پس اولین عنصر و مهمترین عنصر این است که ببینیم دولت چقدر برای خودش نقش قائل است . دوم اینکه ببینیم حکومت ایدئولوژیک است یا نه ؟ یقیناً حکومت های ایدئولوژیک حکومتهایی هستند که میخواهند شهروندان را آنطور که می پسندند تربیت کنند و حتی تا نوع خوراک و پوشش و مکانهای سپری کردن اوقات فراغت و مناسبتهای دیگر نیز دخالت میکنند . حال باید گفت هر حکومتی که ایدئولوژیک تر باشد دخالتش نیز در زندگی روزمره شهروندان بیشتر خواهد بود هر چند که طبق موازین دموکراتیک و با رای مردم روی کار آمده باشد ، زیرا این حق را برای خود قائل است که در ریز ترین امور مردمی که به او رای ندادند نیز دخالت نماید . دولتی دخالتش در زندگی شهروندان کمتر خواهد بود که برای خود کارها و مسئولیت های کمتری تعریف نماید ، به طور مثال در بخش اقتصادی اگر در کشوری اقتصاد خصوصی باشد و دولت تنها نقش ناظر را ایفا کند آنگاه دولت بیشترین دخالتی که مستقیماً در زندگی مردم خواهد داشت نزدیک به دو درصد آن هم در بخشهایی نظیر اشتغال ، مالیات و... خواهد بود .
عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت سخنان خود را چنین ادامه داد که در رژیم های دیکتاتوری رژیمی وجود دارد که فقط مستبد است اما ایدئولوژیک نیست و فقط میخواهد مخالفین را سرکوب کند و اگر در همین حد بماند باز دخالتش آن چنان زیاد نخواهد بود و مردم نیز غالباً این نوع حکومتها را تحمل میکنند ، البته نه اینکه قبول داشته باشند بلکه تحمل میکنند و اگر نگاه کنید در منطقه خاورمیانه با وجود کشورهایی با این خصوصیات در چند دهه گذشته خیلی کم انقلاب روی داده و بیشتر فضای تحمل برفضای انقلاب غالب بوده است . حال این نوع استبداد را مقایسه کنید با حکومتی که میخواهد در همه وجوه زندگی مردم دخالت کند ، از رادیو گرفته تا ورزش و صنایع بزرگ و ... . اینکه دراین نوع حکومت ها چه کسی بر سر کار بیاید که نفت را نیز در اختیار دارد بسیار مهم است زیرا میزان دخالت این حکومتها در زندگی مردم بالا است و حالا اگر در راس این حکومت ها افراد ایدئولوژیک نیز بیایند که فکر خود را ابتدا با تبلیغات و اگر نشد با زور به شهروندان تحمیل کنند شاهد وضعی آشفته خواهیم بود . هر فرد سیاسی که فعالیت سیاسی میکند با بدو ورود به این عرصه دارای ایدولوژی میشود ، ولی این تفاوت دارد با کسی که ایدئولوژِی خود را برتر از همه دانسته و سعی در تحمیل آن به سایر شهروندان داشته باشد ؛ این می شود مانند حکومت شوروی در زمان استالین و یا تزار و ... حال اگر رژیمی فراتر از شوروی برود و حوزه هایی مانند لباس و ورزش را هم مورد دخالت قرار دهد مثلا بگوید من حد خاصی را در مورد مدل موی مردان و زنان قائل هستم ، نتیجه اش این میشود که حکومت نقش مستقیم در زندگی شهروندان بازی خواهد کرد و زندگی ما جدای سیاست مداران و سیاست نخواهد بود . جا انداختن این مساله در آن فضای سال 82 کمی سخت بود اما امروز که هم وضع دیروز را دیده ایم و هم شرایط امروز را درک کرده ایم در اخلاق و سیاست بین الملل و فضای دانشگاه و ... خیلی راحت میتوانیم سخن بگوییم و مقایسه کنیم که مثلاً آیا این دانشگاه همان دانشگاه 4 سال پیش است ؟ در حکومتی که کار خود را توجیه ایدئولوژیک کند و ابتدا از طریق فرهنگ و اگر نشد با زورمداری آنچه را که خود حق میداند به شهروندان تحمیل کند روشن است که در این جامعه زور غالب شده و به سمت فضای پادگانی پیش خواهد رفت ؛ یعنی دانشگاه هم بشود مثل پادگان و فضا بشود نظامی ، به عبارت دیگر مراتب عمودی حکم فرما در پادگان که از بالا دستور بیاید و بقیه ملزم به رعایت آن باشند در جامعه شکل بگیرد و این در حالی است که اگر قرار باشد یکجا روابط به صورت افقی و نه عمودی باشد آن دانشگاه است، چون دانشگاه محل فهمیدن ، شک کردن و پرسش و پاسخ است و نمیتوان به طور عمودی و دستوری مانع این مسایل شد . من اصلا اتفاقی نمیدانم مسایلی مانند انتخاب معاون وزیر اطلاعات به سمت ریاست دانشگاه تهران یا نصب گیت های امنیتی و دوربین های درون خوابگاه ، زیرا میخواهند دانشجو احساس کند که وارد سربازخانه شده و بر خلاف شعارهایی که داده میشود ایران آزاد ترین کشور دنیا است متاسفانه نامزد های انتخاباتی حق سخنرانی در همین دانشگاهها را ندارند . این مناسبات دراقتصاد هم حکم فرماست و بزرگترین قراردادها با نظامی ها منعقد میشود . چرا در وزارت فرهنگ و یا مجری های تلوزیون باید از امنیتی ها استفاده بشود ؟ در سال 76 که آقای خاتمی آمد به دلیل حضورش در وزارت فرهنگ بسیاری از هنرمندان و مولفین و ....که او را میشناختند از او حمایت کردند ، وزیر ارشاد وقت بیانیه ای داد با این مضمون که هنرمندان نظری در این مورد ندهند و من امروز میبینم که باز همان قضیه در حال تکرار شدن است و آقای صفارهرندی هنرمندان را بر حذر داشته تا از کاندیدایی حمایت نکنند و این در حالی است که فرماندهای نظامی به راحتی نظرات سیاسی و حمایتی خود رابیان میکنند .
مصطفی تاج زاده در ادامه گفت در یک جامعه اگر بخواهیم دریابیم که آیا از این دست تحمیلات وجود دارد یا نه باید ببینیم که آِیا دو فرهنگ رسمی وجود دارد یا نه یعنی اینطور که دولت و حکومت چیزی بگوید اما در جامعه و میان مردم فرهنگ دیگری رواج داشته باشد ، مثلا حرف درجه یک دولت در میان مردم باعث خنده شود که این نشان دهنده یک گسست بین مردم و دولت است . در حکومت توتالیتر و ایدولوژیک نظامی ها نقش خواهند داشت و همه دیکتاتورها به نوعی نظامی عمل میکنند زیرا یک اقلیت نمیتواند خود را به اکثریت تحمیل کند مگر با زور اسلحه اما باید بدانیم که اوج این خطر، رفتار پادگانی نیست بلکه بینش پادگانی است که در جامعه حاکم میشود مثلاً امروز شاهدیم عموم سخن اقتدار گرایان ایران این است که اعتیاد گسترش پیدا کرده و راه حل آن اعدام برخی معتادین است یا برای جلوگیری از فساد چند مفسد را اعدام کنیم تا مشکل اساسی حل شود چون میخواهند با زور همه چیز را حل کنند و این بینش غالب آنها است زیرا رقیب را نیز مانند خود می پندارند . توتالیتر غیر دینی بر توتالیتر دینی که نمونه اش طالبان است از نظر تاریخی مقدم تر است . مجسمه بودا سالها در افغانستان بود و حکام مسلمان با آن کاری نداشتند پرسیدنی است چرا آین مجسمه در زمان طالبان خراب شد ؟
امروز بخواهیم یا نخواهیم سیاست نقش فوری و مستقیم در زندگی ما دارد و این مسایل تازه غیر از موارد موثر و غیر مستقیم است . در جامعه ما و در جایی که حکومت همه کاره است حتی دموکراتها هم مجبورند در برخی موارد نظری را تحمیل کنند و اقتصاد ابزار حمایتی برای دولت است که به دخالتش ادامه دهد و حتی مدعی اداره جهان شود چون خود را معجزه هزاره سوم میپندارند .. در دولت فعلی شاهدیم با دیدگاههایی که علم اقتصاد را مربوط به عده ای مرفهین بی درد میخوانند یا قطعنامه های شورای امنیت را بی اعتبار و کاغذ پاره خطاب میکنند منتظر این هستند تا جامعه نیز مانند آنها بیاندیشد و از این مساله غصه دارند که چرا اساتید افتصاد غربی می اندیشند . مادامی که جامعه ما اینچنین است ما را از سیاست گریزی نیست .
قبل از دولتهای مدرن تعویض قدرت ها در زندگی مردم آنچنان تغییری را ایفا نمی نمود و بهترین دولت بهترین پاسبان و حافط امنیت مرزها بود و مطالبات تا این حد حداقلی بود اما امروز جامعه ما اینطور نیست و به همین جهت است که مهم است زیرا حکومت تاثیر مستقیم بر نوع پوشش و زندگی شهروندان دارد و هر چقدر مردم بخواهند از خود دفاع کنند به همان میزان باید در سیاست فعال باشند ، هر طور که بخواهیم حرکت کنیم با این فضا و ادم ها و بینش های نظامی سر و کار داریم . انتقاد ما به اقتدار گرایان این است که با وجود حجم تبلیغی علیه غرب دقیقاً بدترین قرائت از برخی رفتارهای آنان را اجرا میکنند و رفتارهایی که در زمان موسولینی در ایتالیا یا در روسیه بوده است احیا میکنند البته با تفاوت هایی ناشی از زمان و سنت های نیمه مدرنیته . انتخابات در این جامعه بزرگترین مجرا است برای اینکه نفسی تازه کنیم ، زیرا ایام انتخابات فضا را سیاسی میکند و همه چون رای میخواهند سعی در گفتمان اصلاحی و یا حرکتهایی از قبیل پرداخت معوقه ها و ... میکنند و در هر حال جامعه سیاسی میشود ، جایی که میتوان برخی مناسبات را تغییر داد انتخابات است و اگر چه با پیروزی نیز کشور سوییس و یا بهشت نمیشود اما میتوان جلوی کره شمالی شدن را گرفت . هیچ جای دنیا با یک انتخابات به جایی نرسیده بلکه بسیاری امور دیگر نیز موثر است . اگر این انتخابات را از دست بدهیم یک گام به عقب رفتیم واگر پیروز شویم یک گام به پیش رفتیم . برخی مشکلات را میتوان عرض 2 یا 3 سال حل کرد همانطور که بازندگان جنگ جهانی توانستند خود را احیا کنند اما مساله مهم این است که برخی رفتارها آثار بلند مدت فرهنگی و دینی به جا میگذارند و این خطرناک است .تاج زاده در پایان با بیان دغدغه دینی خود بیان کرد همانطور که در اروپا اتفاق افتاد هر جا به نام دین تنگ نظری تحمیل شد حتم بدانید حرکت های ضد دینی در آن جامعه شکل خواهد گرفت و از این گریزی نیست همانطور که قرائت های رحمانی علی رغم محدودیت ها به سرعت در جامعه پخش میشود ، مانند دین اسلام به عنوان دین صلح که در 25 سال به بزرگترین پیام عصر تبدیل شد . ما باید این فرصت انتخابات را قدر بدانیم و با ادای وظیفه بستری را برای ادامه زندگی بهتر فراهم کنیم .
در پایان نیز با تشکیل کارگروههایی دانشجویان در حوزه های مورد علاقه خود ، جلسات مجزا تشکیل داده و به هم اندیشی و ارائه پیشنهاد و برنامه پرداختند .
