نوروز: يكي از بانوان خواننده و خوش ذوق پايگاه اطلاع رساني نوروز كه در كاشان ساكن هستند در روايتي احساسي نگاهي دوباره داشتهاند به سفر سيدمحمد خاتمي به شهرشان كه در ذيل جهت مطالعه خوانندگان آورده ميشود.
دیروز شهر من کاشان میزبان اندیشمند توانا و سید صبور و مولد فکرهای نوین (سید محمد خاتمی) بود.
تا چشم کار می کرد مردان بودند که وی را در حلقه حفاظت و تمامیت خواهی خود محاصره کرده بودند و دریغ از لحظه ای فرصت که چشممان به جمال ایشان روشن شود. از همان بدو ورود گرچه در هیات استقبال کنندگان در ورودی شهر خانمها هم حضور داشتند، اما امکان ملاقات چهره به چهره و فرد به فرد امکان پذیر نشد؛ و تکرار این وضعیت مدام مرور این مطلب بود که "تو زن هستی و همواره در حاشیه". مقرر بود ساعت 4 بعد از ظهر دیداری با جمعی از جوانان و دوستداران خاتمی صورت گیرد. انتظار شیرینی بود. در پوست خود نمی گنجیدیم که زودتر او را ببینیم. اما تا دقایق زیادی از بدو ورودش همهمه و ازدحام مردان اجازه نداد از ملاقات چهره آرام و لبریز از انرژی مثبت ایشان بهره گیریم.
پس از خیر مقدم استاد اسلامی دو تن از آقایان نیز خیر مقدم گفتند، اما جمع حاضر مملو از احساسات فروخورده ای بودند که باید به گونه ای رخ می یافت. برنامه بعدی سخنانی بود که توسط یکی از خانمها ایراد شد. این خانم که به نظر هم سن و سال لیلا خاتمی عزیز بود، با پوشش کمی متفاوت از خانمهای حاضر در آن جلسه، برای رسیدن به جایگاه به سختی از ازدحام مردانه ای عبور کرد.
متنش را که آغاز کرد سکوت کاملا حکمفرما بود. با ایراد هر جمله آرامشی بر جمع حاکم می شد که گویا زبان حال همه جمع بود. بغضهای گوینده متن به اشکهای برخی منتهی می شد. در پایان متن وی از خاتمی عزیز به خاطر اینکه تلاش کرد به جامعه بگوید زنها از جنس دوم نیستند تشکر کرد.
دیدار عمومی خاتمی عزیز در مسجد تاریخی آقابزرگ بود.
نشستی با شکوه و زیبنده دوستداران جامعه مدنی با نظم خاص خودش!
خانمی که دوست داشت به جلوی جمعیت راه باز کند با گفتن جمله "لطفا مدنیت را رعایت کنید و به من جا بدهید" توجهم را جلب کرد. خاتمی که پشت تریبون رفت شوری وصف ناشدنی همه جمع را فرا گرفت. با توجه به اینکه در مراسم میلاد امام علی (ع) نه مدرسه ای در نیمه روز تعطیل شده بود، نه پشتوانه، تشویق و امتیاز مسئولی ایجاد انگیزه می کرد، حضور این خیل جمعیت گویای این بود که تشنه نگرشهای نو به جامعه و مدنیت و ... هستیم.
هر جمله ایشان با تایید دست و ابراز احساسات جمعیت همراه بود، گویا تشنگانی را جرعه جرعه می نوشانید. هنگام اتمام سخنرانی هنوز هم جمع، عطشناک بود برای نوشیدن کلامی که از عدالت علی می گفت و ... ، تا جائیکه دختر جوانی که در کنار من نشسته بود با حیف و افسوس گفت: " باز هم بگو باز هم ..." .
و من مانده بودم غرق در این فکر که " چرا این مردمان اینقدر تشنه اند؟ چرا در این دوسال محروم بودیم از کلام زیبای او که پر است از صداقت، عشق به مذهب، حب وطن، شعور، آگاهی، خردورزی و منطق!
مگر غیر از این بود که از پس آمدن این اندیشمند صبور بود که جهانیان از امریکای ابرقدرت گرفته تا همسایگانمان که خصومت را با رفاقت تاخت می زدند، به احترام ایرانیان کلاه از سر برداشتند؟ سفرای اروپایی به تمامی بازگشتند؟ جادوی سخن و لطف تعبیر و قریحه تابناکش فضای جدیدی را در روابط بین المللی ایران ایجاد کرد و دستگاه دیپلماسی مان را از انفعال خارج کرد؟ و البته که در دلش مهر ایران داشت و عشق به ایرانی و چنین بود که در سازمان ملل ندا سر داد :"من از ایران سرافرازم".
داشت از مسجد خارج می شد، اما مثل همیشه نه با دست خالی که با بدرقه خیل عظیم مردمانی عاشق، با بدرقه مردانی که با کوشش فراوان خود را به او می رساندند و علی رغم محافظت شدید او را می بوئیدند و می بوسیدند و از عطر عزت، شرف و ایمان او مست می شدند و با صورتی غرق شادی و لبخند باز می گشتند.
و زنانی که با چشمان اشک آلود بدون توجه به شب نامه هایی که روز قبل خوانده بودند با قلبی آکنده از آرزو و امید او را بدرقه کردند.
او رفت اما من پیش از پیش دریافتم که وی جایگاه ویژه ای در تاریخ این سرزمین و در حافظه تاریخی این مردمان یافته است و هیچگاه از آن مصدرعالی پائین نخواهد آمد.
خستگی اش زدوده و نامش بلند باد.
