نوروز: با پذیرفته شدن استعفای «علی لاریجانی» از شورایعالی امنیت ملی، به نظر میرسد دوره تازهای در روند مذاکرات هستهای ایران آغاز شده باشد. البته همانطور که سخنگوی دولت در مصاحبه هفتگی روز شنبه خود با خبرنگاران بیان داشته، سیاست هستهای ایران مسالهای است که در سطح کلان تصمیمگیری میشود و افراد چندان در آن تعیینکننده نیستند. اما تغییر روند پرونده هستهای ایران پس از رفتن دولت خاتمی و آمدن احمدینژاد و نیز تمایزات موجود میان علی لاریجانی، حسن روحانی و احمدینژاد را نیز نمیتوان نادیده گرفت. «نوروز» به بهانه تغییر لاریجانی، مناسب دید بخشی از مصاحبه «محسن آرمین» سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب با خبرنامه مشارکت را که مدتی پیش منتشر شد و در آن به وجوه اختلاف سه طیف محافظهکار فعال در پرونده هستهای (علی لاریجانی، حسن روحانی و احمدینژاد) پرداخته شده بود، مجددا منتشر کند. این بخش از مصاحبه در پی میآید:
* آقای آرمین! شما در صحبتهایتان اشاره داشتید كه در دوره اصلاحات، یك عقلانیت كلان و نوعی اعتدال در مدیریت پرونده هستهای وجود داشت. من خواستم بدانم كه آیا «اشخاص» هم در این مسأله مؤثر بودند؟ به هر حال، چه آقای روحانی و چه آقای لاریجانی نمایندگان مقام رهبری در شورای عالی امنیت ملی بودند و با تأیید ایشان، مسئولیت تیم هستهای را عهدهدار بودند. سئوال من این است كه خود این اشخاص در شكلگیری یا فقدان آن عقلانیت نقش داشتند؟ به ویژه آنكه اخیراً میبینیم رسانههای وابسته به هر یك از این آقایان، به صراحت روند پرونده هستهای را به چند دوره تقسیم میكنند. مثلاً روزنامه «همشهری» كه مدیر مسئول كنونی آن، سخنگوی تیم هستهای آقای لاریجانی بوده، اخیراً در مقالهای روند پرونده هستهای را به سه دوره دوران مسئولیت آقای روحانی، دوره آقای لاریجانی و مقطع فعلی كه آن را دوره احمدینژاد میداند، تقسیم كرده است. خواستم بدانم شما این تقسیمبندی را قبول دارید و اصولاً ارزیابیتان از دورههای پرونده هستهای چیست و نوع نگاه اشخاص مسئول تیم هستهای چه تأثیری بر روند پرونده داشت؟
- قطعاً اشخاص و تیم مذاكره كننده، نقش قابل توجه و مهمی را دارد. منتهی، ما باید وزن این عوامل مختلف را در حد خودشان ببینیم. شما اگر بهترین استراتژیها و تصمیمات را داشته باشید، ولی افراد آگاه و آشنا و نیروی عملیاتی و تیم حرفهای برای پیشبرد استراتژی نداشته باشید، قطعاً به نتایج مطلوب نمیرسید. ما اگر در دوره اصلاحات در سطح تصمیمگیری، با مشكلات و تعللهایی مواجه بودیم كه بودیم، اما به هر حال، در یك سطح كلان به دلیل حاكمیت آن عقلانیت، رویكرد اصلی و تصمیمگیریها درست بود.
ممكن بود تصمیمات دیر یا ناقص گرفته میشد، اما رویكرد كلی درست بود. مزیت دیگری كه دوره دولت اصلاحات از آن برخوردار بود، وجود یك تیم حرفهای قوی و باتجربه دیپلماسی بود. واقعاً تیمی كه برای مذاكره یا عملیاتی كردن آن تصمیم به كار گرفته میشد، از آقای روحانی تا تیمی كه میرفت و مذاكره میكرد (یعنی آقای ظریف و دیگران)، افراد باتجربهای بودند كه سالهای سال در دستگاه دیپلماسی كشور كار كرده بودند، دنیا و افراد و زبان دیپلماسی را میشناختند و میتوانستند كار را خوب پیش ببرند. در حالی كه به دلیل همان مشكلی كه عرض كردم، یعنی تصمیمگیرنده حتی دستگاه دیپلماسی و وزارت خارجه نبود، این تیم عملیاتی ممكن بود حتی در مواردی اشراف كامل بر جوانب پرونده هستهای ایران نداشته باشند و بعضاً هم همین اتفاق میافتاد كه سر میز مذاكره، آقایان میدیدند كه طرف مقابل اطلاعاتی دارد كه این تیم ندارد.
اما حرفهایبودن آن تیم باعث میشد كه آثار این نقایص به حداقل برسد. مشكل در دوره جدید این بود كه علاوه بر فقدان آن عقلانیت در تصمیمگیریهای كلان، تیم مذاكرهكننده و دیپلماسی ایران هم از مجموعه افراد بیتجربه و فاقد تجربه لازم نسبت به عرصه جهانی انتخاب شدند. در واقع، آقایان تصور میكردند كه یك انقلابی صورت گرفته كه طی آن، همان طور كه وزارتخانهها را تا سطح كارشناسی باید تصفیه كنند، باید یك سری «نیروهای انقلابی كه مرعوب هم نیستند»، بیایند و تیم هستهای را بر عهده بگیرند. كسانی كه شاید از بدیهیترین لوازم یك مذاكره دیپلماتیك از جمله تسلط به زبان و ادبیان دیپلماتیك بیبهره بودند. در مورد آن بحثی هم كه گفتید، من اصلاً دوران تیم هستهای ایران را به سه دوره تقسیم نمیكنم. بلكه تنها دو دوره را قبول دارم: یك دوره، دوره اصلاحات است و یك دوره هم بعد از اصلاحات. البته معتقد نیستم كه آقای لاریجانی همان طوری فكر میكند كه آقای احمدینژاد.
برعكس؛ تفاوت قابل توجهی میان این دو دیدگاه قائل هستم. منتهی، اصلاً تحركی كه آقای لاریجانی داشت، را نمیتوان به عنوان «یك دوره» تحلیل كرد. آقای لاریجانی در ابتدا همین دیدگاهی را داشت كه الان آقای احمدینژاد دارد. آقای لاریجانی آن ابتدا در مورد معاهده سعدآباد و تعلیق داوطلبانه میگفت: «ما در غلتان دادیم و آب نبات گرفتیم». آقای احمدینژاد هم چند وقت پیش گفت كه «طلا دادیم و گردو گرفتیم». یعنی، حتی تعابیرشان هم مثل هم است. منتهی، تفاوت این بود كه آقای لاریجانی وقتی وارد كار شد، فهمید كه چه اشتباه بزرگی كرده. واقعیات را وقتی دید، دریافت كه مسیر تیم قبلی و سیاستهای پیشین درست بوده.
هر چه تجربه كرد و زمان گذشت، به صحت آن سیاستها بیشتر پی برد و تلاشش این بود كه به شكلی اعلام نشده، مسیر را به مسیر قبلی بازگرداند. منتهی به همان دلیل كه عرض كردم در چنین مسایلی نه دولت تصمیمگیرنده است، نه آقای لاریجانی و نه آقای احمدینژاد، آقای لاریجانی نتوانست چنین تغییری را انجام دهد و به تدریج به حاشیه رفت. چون راهبردی كه در دستور قرار گرفته بود، راهبردی بود كه آقای لاریجانی نمیتوانست در چارچوب آن حركت كند؛ وگرنه، مگر آقای لاریجانی در ابتدا از چه تیمی استفاده كرد؟ تیم آقای لاریجانی، همان تیم بیتجربه و غیرحرفهای بود. دوره آقای لاریجانی دوره یك تلاش توأم با تأخیر برای بازگرداندن جریان به مسیر قبلی به صورت اعلام نشده بود كه این تلاش هم، ناموفق بود.
* بنابراین، تحلیل شما این است كه آن جریان «رادیكال»، «تخیلی» یا هر نام دیگری كه بر رویش بگذاریم، كل دوره پرونده دست بالا را داشته؟ یعنی همین جریان باعث میشد كه تیم آقای روحانی در جریان برخی مسایل نباشند و بعد هم، این وضعیت برای آقای لاریجانی پیش آمد.
- نمیتوانیم بگوییم كه در دوره اول، دست بالا را داشت. الان دست بالا را دارد، اما در دورههای قبل هم بالاخره نقش داشته و در كل مسایل هستهای نقش ایفا كرده. بالاخره، بحرانی كه ما در آن گرفتار شدیم و آغاز آن هم در دوره اصلاحات بود، بخش مهمی از آن ناشی از عملكرد جریان رادیكال و افراطی است.
* همان جریانی كه از ابتدا هم بر خروج از NPT تأكید داشت.- بله. از ابتدا هم تأكید داشت و البته یك سری مسایل هم هست كه نمیشود گفت.
