دریافت خبرنامه نوروز


سياسي - بين‌الملل - اقتصادي - اجتماعي - حقوق بشر - زنان - دانشجويي - هنري - ورزشي - فناوري اطلاعات - انتخابات - مصاحبه - مراسم‌ها - بازتاب‌ها - جبهه مشاركت - بيانيه‌هاي جبهه مشاركت - دبيركل جبهه مشاركت

« | صفحه اول | نسخه قابل چاپ |»


23 آبان 86

تحليل نهضت‌آزادی از آخرين وضعيت روابط ايران و آمريكا

نوروز: نهضت آزادي ايران با انتشار بيانيه‌اي تحليلي با عنوان « چالش روابط ایران و آمریكا، خطرات و تهدید ها و وظایف ملی ما» ديدگاه‌هاي خود را درباره تازه‌ترين تحولات در روابط تهران-واشنگتن ارائه كرد. متن كامل بيانيه بدين شرح است:

در چند ماه گذشته، تنش میان دولت‌های ایران و ایالات متحده‌ی امریكا شدت گرفته و بارها شاهد سخنان تهدید‌آمیز و اتهامات گسترده‌ای بوده‌ایم كه روسای جمهور محافظه‌كار دو كشور در سطح رسانه‌های داخلی و بین‌المللی علیه یكدیگر به كار می‌برده‌اند. این امر از افزایش تشنجات بین دو كشور و ورود دو دولت به سطحی دیگر از روابط نامطلوب سیاسی حكایت دارد. بدیهی است كه این درگیری‌ها اسباب نگرانی عمیق هر دو ملت، به ویژه‌ فرهیختگان و فعالان سیاسی خواستار دمكراسی و صلح، را در هر دو كشور فراهم كرده است.

برای ورود به بحث و بررسی بحران كنونی میان ایران و امریكا و آسیب‌شناسی روابط دیپلماتیك دو كشور یادشده، بی‌فایده نخواهد بود اگر به پیشینه‌ی این روابط و اسباب و عللی كه به سردی و خصمانه‌ بودن روابط دامن زده است، بپردازیم :

1- روابط ایران و آمریكا، در طول نزدیك به 30 سال پس از انقلاب اسلامی سال 1357 دچار تیرگی و تلاطم بی‌سابقه‌ای شده است، چه ریشه‌های آن به سال‌های پیش از انقلاب و در دوران استبداد سلطنتی، یعنی از زمان كودتای نظامی 28 مرداد 1332 با مدیریت مستقیم مالی و اجرایی سازمان مركزی اطلاعات امریكا ـ سیا ـ برمی‌گردد كه نه تنها به سرنگونی دولت ملی دكتر محمد مصدق كه به تداوم و تعمیق استبداد، نقض حاكمیت ملی، به تعویق افتادن روند دمكراسی در ایران، سركوب آزادی‌خواهان و حبس، شكنجه شدن و اعدام بهترین فرزندان این مرز و بوم منجر شد، در نهایت، احساس ناامیدی و شكست غرور ملی در ملت ایران را برای سالیان متمادی فراهم آورد. اما، در سال‌های پس از انقلاب نیز رویدادهای متعدد، مانند گروگانگیری، حمله نظامی عراق به ایران و جانبداری سیاسی و حمایت نظامی دولت امریكا از ارتش مهاجم و حكومت مستبد صدام حسین، آثار منفی عمیق و پایداری را در روابط دو كشور بر جای گذاشته است.

اگر چه روابط میان دو كشور سیری یكنواخت نداشته و فراز و نشیب‌ها، همگرایی‌ها و واگرایی‌هایی را تجربه كرده است، با روی كار آمدن دولت جدید در آمریكا، روابط میان دو كشور بیش از هر زمان دیگر خصمانه و ستیزه‌جویانه شده است. در بروز این وضعیت، نیروهایی در آمریكا و ایران نقش مهمی داشته‌اند. در آمریكا، محافظه‌كاران جدید، لابی اسرائیل و صهیونیست ها و بخشی از نظامیان آمریكا در پیدایی و اعمال چنین سیاست‌هایی نقش تعیین كننده‌ای داشته‌اند. در ایران نیز، جریانی كه با نگرش نظامی ـ امنیتی زمام امور دولت را در دست گرفته است نه تنها در مهار كردن دامنه‌ی تشنجات هیچ‌گونه علاقه‌مندی از خود نشان نمی‌دهد كه در برخی موارد بر این آتش می‌دمد.

از زمانی كه بوش پسر به ریاست جمهوری آمریكا انتخاب شد و به رغم همكاری ایران با آمریكا در افغانستان، در جهت از میان برداشتن طالبان، ایران را، به همراه كره شمالی و عراق، از اعضای «محور شرارت» خواند، تا به امروز، كه در یك نبرد رسانه‌ای تمام عیار، جهان را به تحمیل «جنگ سوم جهانی» از سوی دولتمردان ایرانی تهدید می‌كند، جوی از نگرانی و التهاب نه تنها ایران و خاورمیانه بلكه سراسر گیتی را فرا گرفته است. با احساس چنین خطراتی است كه امروز جنبش ضد جنگ در بسیاری از كشورهای جهان فعال شده است.

مردم ایران، بیش از هر كشور دیگر نگران یك جنگ احتمالی علیه كشورشان هستند و حق هم دارند كه نگران باشند، زیرا نیروهای نظامی آمریكا و متحدانش در كشورهای همسایه‌ی ما، بویژه عراق و افغانستان، مستقرند. آمریكا در كشورهای آسیای مركزی، در قفقاز و در كشورهای عرب حوزه‌ی جنوب خلیج فارس (عربستان، قطر، كویت، بحرین و...) پایگاه‌های نظامی دارد و حجم عظیمی از پیشرفته‌ترین تجهیزات و سلاح‌های جنگی آمریكا در خلیج فارس، دریای عمان و اقیانوس هند مستقر شده‌اند. تمركز بی‌سابقه‌ی چنین حجمی از تجهیزات نظامی به خودی خود می‌تواند موجب ناآرامی و احساس خطر و ناامنی بشود. بنابراین، ملت ایران به‌حق نگران تهدیدهای احتمالی و پیامدهای وحشتناك جنگ بر ساختارهای سیاسی و اقتصادی كشور، ازجمله و به خصوص بر تمامیت ارضی كشور، می‌باشد.

2- در سال‌های اخیر، دولت‌های غربی به طور عام و آمریكا به طور خاص چهار مساله یا ایراد اساسی زیر را علیه ایران به‌ طور مرتب مطرح كرده‌اند: تلاش برای دستیابی به سلاح‌های كشتار جمعی و ازجمله سلاح‌های هسته ای، حمایت از تروریست ها، مخالفت با روند صلح خاورمیانه و، بالاخره، نقض مستمر حقوق بشر. در حال حاضر، غنی سازی اورانیوم در ایران مهم‌ترین محور بحران بین المللی علیه ایران محسوب می‌شود. آمریكا موفق شده است كه اجماع نظر جهانیان را در مورد پرونده هسته‌ای ایران و توقف غنی سازی اورانیوم كسب كند. اگر چه كشورهای غربی و اعضای گروه 1+5 ، بویژه چین و روسیه، با نظر آمریكا درباره تصویب قطعنامه‌های شدید علیه ایران موافق نیستند، در ضرورت توقف غنی سازی اورانیوم در ایران با آمریكا و اروپا متفق القولند. در صورتی كه ایران همچنان از اجرای قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد و توقف غنی سازی اورانیوم خودداری نماید، كشورهای عضو گروه 1+5 و اعضای دیگر شورای امنیت به تدریج و خواه و ناخواه مواضعشان را در راستای نظر آمریكا و به ضرر ایران تغییر خواهند داد.

درآن صورت، دو پیامد احتمالی قابل پیش بینی است : در مرحله اول تحریم فروش فراورده‌های نفتی ـ شامل گازوئیل و بنزین ـ به ایران، و در مرحله دوم، در صورت ادامه سیاست‌های فعلی ایران، تحریم صدور نفت ایران مورد نظر قرار خواهد گرفت. اگر چه این مساله قابل طرح است كه، با توجه به وضعیت بازار نفت در جهان، تصویب چنین تحریمی موجب بالا رفتن آنی و قابل توجه قیمت نفت خواهد شد و كشورهای عمده‌ی خریدار نفت خاورمیانه، از جمله اروپا، ژاپن و چین، به علت هزینه‌هایی كه از این بابت به آنها تحمیل خواهد شد، با آن موافق نیستند، در همین دوران معاصر ما شاهد تحریم فروش نفت عراق در زمان حكومت صدام بوده‌ایم. پیش از آن هم، در جنگ رمضان (1967)میان اسرائیل و مصر، كشورهای عربی، از جمله عربستان سعودی و كویت، صدور نفتشان را به كلی قطع كردند.

بنابراین، غیر قابل تصور را باید تصور و ارزیابی كرد كه قطع سهم نفت ایران از بازارهای جهانی غیر ممكن نیست و خریداران نفت پیش از این نیز از تجربه‌ی چنین وضعیتی، در صورتی كه منافع بیشتری را در دراز مدت نصیب ایشان می‌كرده است، حذر نكرده‌اند. از سوی دیگر، باید به پیامدهای این گونه تحریمها برای كشوری كه 80% بودجه سالانه‌‌اش را از طریق فروش نفت تامین می‌كند و به ورود گسترده‌ی فرآورده‌های نفتی نیازمند است توجه داشت و یادآوری كرد كه در صورت اجرای چنین تحریم‌هایی چه بلایی بر سر ملت ایران، بویژه اقشار كم ‌درآمد، اقتصاد كشور، كه عمیقا به درآمد نفت وابسته است و این وابستگی در دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد به مراتب شدیدتر شده است، خواهد آمد.

در ارزیابی پیامدهای چنان تحریم هایی، همراهی كشورهای عرب نفت‌خیز منطقه با آمریكا و شورای امنیت را نباید نادیده گرفت، به خصوص آن كه دولت آمریكا در جلب نظر كشورهای عربی علیه ایران موفق بوده است، به گونه‌ای كه چندی پیش، پادشاه عربستان در سفری به چین به مقامات آن كشور اطمینان داد كه در صورت تحریم فروش نفت ایران، عربستان سعودی نیازهای نفتی چین را تامین خواهد كرد.

سیاست راهبردی دولت آمریكا علیه ایران، برخلاف عملكردش در افغانستان، عراق یا لیبی و كره شمالی، یك جانبه نیست. دولت آمریكا می‌كوشد كه كشورهای دیگر را در اقدام‌های تنبیهی علیه ایران، در زیر پوشش قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد، همراه سازد. شاید به همین علت است كه رسیدگی به پرونده هسته‌ای و صدور قطعنامه‌های جدی‌تر علیه ایران زمان بر شده و به درازا كشیده شده است.

در صورت ادامه وضعیت كنونی و موفقیت آمریكا در صدور قطعنامه‌ای دایر بر تحریم صدور نفت ایران، احتمال اقدام نظامی آمریكا علیه ایران به شدت افزایش خواهد یافت. دولت آمریكا احتمالاً، به بهانه اجرای مفاد قطعنامه‌‌ی سازمان ملل از نیروهای نظامیش در دریای عمان ـ در ورودی تنگه هرمز ـ برای مهار كردن و بازرسی كشتی‌ها، به مقصد ایران یا از مبدا ایران، استفاده خواهد كرد. در آن صورت، خطر درگیری نظامیان دو كشور بسیار جدی خواهد بود. اما تا پیش از تصویب چنان قطعنامه‌ای احتمال درگیری نظامی ضعیف است.

از سوی دیگر، نمی‌توان و نباید احتمال حمله نظامی ـ موشكی اسرائیل را به مراكز معینی در ایران از نظر دور داشت. بیانات رئیس جمهوری ایران در مورد محو اسرائیل از روی كره‌ی زمین و تشكیك درباره وقوع یا ابعاد هولوكاست به وسیله آلمان هیتلری، به رغم تعدیل و توجیه بعدی این سخنان ـ كه نمی‌توانست آثار آن را خنثی یا كمرنگ كند ـ فرصتی بسیار مناسب و بهانه‌ای بسیار جدی به دست رهبران افراطی و فرصت‌طلب حاكم در اسرائیل داده است كه جنگ تبلیغاتی شدیدی را علیه ایران به راه اندازند و افكار عمومی ملتهای آمریكا و اروپا را آن‌چنان آماده سازند كه اگر اسرائیل در یك شرایط ویژه سیاسی بین المللی به مراكزی در ایران حمله موشكی كند، با اعتراض جدی و اثربخشی روبرو نشود. بی تردید، ایران هم واكنش مناسبی نشان خواهد داد، اما حاصل آن همان چیزی خواهد بود كه اسرائیل خواهان آن است وآن كشاندن دولت آمریكا به درگیری نظامی با ایران است.

بدیهی است كه امریكا در منازعه‌ی میان ایران و اسراییل هیچ‌گاه متحد استراتژیك خود در منطقه را تنها نخواهد گذاشت و از این كودكی كه هزینه‌ی تولد نامشروع و پرورشش را پرداخته است به هر طریق حمایت خواهد كرد. تصور احتمال بروز و پیامدهای چنان جنگی در كشورمان نباید خیلی دشوار باشد. اسرائیل نه تنها مخالف هر نوع بهبود روابط ایران و آمریكا است، بلكه همراه با محافظه‌كاران جدید و جناح‌های جنگ طلب حاكم در امریكا، خواهان حمله‌ی نظامی آمریكا به ایران به هر بهانه‌ای می‌باشد. اما سیاست آمریكا علیه ایران محدود و منحصر به یك جنگ احتمالی نیست، بلكه، باید ابعاد اقتصادی، سیاسی و روانی آن را نیز از نظر دور نداشت.

نمونه چنین ابعادی تحریم‌های اقتصادی اخیر است. شرایط و مناسبات سیاسی ـ اقتصادی كنونی جهان به گونه‌ای است كه بسیاری از كشورها، حتی ناخواسته از سیاست تحریم اقتصادی و مالی آمریكا علیه ایران حمایت می‌كنند. آثار نامطلوب این تحریم ها بر اقتصادِ نه چندان سالم ایران از هم اكنون روشن و آشكار است. و اما، حماسه‌سرایی‌های جنگ محور و نظامی آمریكا علیه ایران دو بعد دارد. یك بعد آن بی تردید از مقوله «جنگ روانی» است اما محدود كردن آن به «جنگ روانی» و نادیده گرفتن احتمال بروز جنگ واقعی، گرچه با احتمال ضعیف، غفلتی است كه می‌تواند به یك فاجعه‌ی ترسناك ختم شود. در ارزیابی احتمال حمله نظامی آمریكا و بروز جنگ میان دو كشور باید به چند نكته توجه داشت:

نكته اول این است كه امروزه نیروها و نهادهای قدرتمندی در دولت و كنگره‌ی آمریكا فعالند كه به شدت جنگ علیه ایران را تبلیغ و در راستای آن تحریك و توصیه می‌كنند و حتی تدارك می‌بینند. سه گروه عمده‌ی این جناح عبارتند از صهیونیست‌ها و لابی اسرائیل، محافظه‌كاران جدید ( نئوكان‌ها ) و بخشی از میلیتاریست‌های آمریكا. اگر چه در حال حاضر برخی از جمهوری‌خواهان یا دموكرات‌ها با سیاست جنگ محورانه‌ی بوش مخالفت می‌كنند، اخبار حكایت از آن دارد كه از نظر مقابله با خطر ایران هسته‌‌ای اختلاف و وجه تمایز اساسی و جدی میان دموكرات‌ها و جمهوری خواهان وجود ندارد.

نكته دوم این كه بنابر یك گفته مشهود، در سیاست باید هر پدیده غیر قابل تصور را تصور كرد و آنگاه درباره‌ی واكنش‌های ضروری و ممكن نسبت به آن به مطالعه و تدارك پرداخت. حمله نظامی آمریكا یا اسرائیل به ایران ممكن است برای بسیاری غیر قابل تصور باشد. اما تصور آن به تصمیم‌سازان سیاسی و دولتمردان ایرانی امكان می‌دهد كه جوانب امر را بررسی و واكنش‌های مناسب را پیش‌بینی كنند.

نكته سوم این كه تجربه جنگ‌های گذشته، به خصوص در قرن بیستم، حاكی از آن است كه جنگ هنگامی به وقوع می‌پیوندد كه دو طرف تخاصم و درگیری نتوانند میان اراده واقعی برای جنگ و بلوف و تهدید را از یكدیگر تمیز دهند. در جنگ روانی، طرفین درگیری از شیوه‌های تهدید و بلوف استفاده می‌كنند، اما ممكن است كه یك طرف بلوف را تهدید واقعی ارزیابی كند و به جای اقدامات سیاسی ـ دیپلماتیك پیشگیرانه، در شروع جنگ پیشقدم شود یا، برعكس، تهدید واقعی را بلوف تصور كند و با خوش خیالی و ساده‌اندیشی از اقدامات پیشگیرانه‌ی دیپلماتیك، اقتصادی و نظامی ممكن غفلت ورزد.

معمولاً، هر جنگی كه قابل پیش بینی باشد قابل پیشگیری نیز هست. به عنوان مثال، مردم آمریكا به شدت از سیاست ها و عملكرد جنگ‌طلبانه و خشونت‌آمیز دولت بوش در مورد عراق و افغانستان ناراحتند و ناخشنودی و اعتراض در همه جا موج می‌زند. بر این اساس، زمینه برای مخالفت مردم آمریكا با حمله به ایران، به رغم امكانات تبلیغاتی گسترده‌ی سه گروه صاحب نفوذ یاد شده در بالا، بسیار زیاد است. اما استفاده از این زمینه و بستر به درایت، خردمندی و فرزانگی دولتمردان ایران، فهم ساختارهای فكری ـ ذهنی مردم امریكا و توانایی آنان در استفاده ازاین شرایط بستگی دارد. متاسفانه، اظهارنظرها و سیاست‌های دولت ایران تاكنون به سود گروه‌های سه‌گانه‌ی پیش‌گفته بوده است.

3- دولتمردان ایران، درست یا نادرست، پیوسته از «توطئه علیه نظام جمهوری اسلامی» و خطر انواع براندازی‌ها ـ از نوع نرم و آرام و قانونی یا انقلاب مخملی، نارنجی و غیره، كه هیچ محمل سیاسی و توجیه حقوقی و قانونی ندارد ـ صحبت می‌كنند و هر انتقاد یا اقدام غیر موافقی از جانب هر گروه صنفی یا سیاسی را با برچسب «براندازی» سركوب می‌كنند، اما از یك نكته‌ی اساسی غافلند و آن این‌كه درد آنان از خودشان و دوای دردشان هم در درون خودشان است. آنان خود موجبات سقوط یا براندازی‌شان را در حال تدارك هستند و از آن غافلند.

در تقابل‌های بین المللی، درگیری و تعارض و تخاصم میان گروه‌ها پدیده‌ی جدیدی نیست و سابقه‌ای برابر عمر بشر دارد. اما در دوران جدید، یكی از راه‌های فلج ساختن و نابودی هر كشوری، تحمیل وضعیت ناامنی واقعی یا ذهنی به آن كشور و ایجاد شرایطی است كه دولتمردان، به بهانه خطرات تهدید كننده مستمر خارجی، نتوانند برنامه‌های كلان توسعه سیاسی و اقتصادی در سطح ملی را به اجرا در آورند. چنین شرایطی را می‌توان «صلح مسلح» نامید.

صلح مسلح پدیده دوران جنگ سرد است كه به شوروی سابق تحمیل شد. اتحاد جماهیر شوروی سابق، بدون پرده پوشی و به طور علنی و شفاف، هدف یا آرمانش را "محو امپریالیسم" و "به‌گور سپردن سرمایه‌داری" اعلام كرده بود و از هر فرصتی برای پیشبرد هدفش استفاده می‌كرد. آمریكا و متحدانش در غرب برای مقابله با چنین خطری، استراتژی نظامی بازدارنده را مطرح و پیگیری كردند. در نتیجه، یك رقابت تسلیحاتی بی‌سابقه و خطرناك میان دو بلوك شرق و غرب پدید آمد. اما آن رقابت نامتعادل بود.

زیرا در حالی كه منابع اقتصادی آمریكا تداوم چنان مسابقه‌ای را برای آمریكا امكان پذیر ساخته بود، صرف هزینه‌های عظیم نظامی در شوروی موجب شد كه دولت شوروی نتواند خدمات اقتصادی مورد نیاز مردم را تامین كند. تهدید‌های خارجی نیز بهانه‌ای برای تشدید دیكتاتوری و سركوب هر نوع انتقاد و اعتراض گردید. نتیجه آن شد كه صلح مسلح شوروی را از درون و بدون بر اندازی نرم و قانونی یا انقلاب مخملی و نارنجی متلاشی كرد. هنگامی كه تهدیدهای درونی یا بیرونی، اعم از واقعی یا ذهنی و خیالی، موجب ادامه وضعیت فوق العاده در كشور می‌گردد، نخستین و مهم‌ترین پیامد آن توسعه‌نیافتگی، عدم تامین نیاز‌های مردم و فقدان خدمات ضروری به مردم است. در چنان وضعیتی، شكاف دولت ـ ملت روز به روز عمیق ترمی‌شود، موقعیت كشوربه تدریج به " وضعیت شكننده " می‌رسد و به علت فقدان توسعه‌ی سیاسی و سركوب مطالبات و جنبش‌های مدنی و سیاسی، مردم نسبت به حاكمیت احساس بدگمانی و ناامیدی كرده، از هرگونه حمایت و همكاری سر باز می‌زنند.

بدیهی است كه راه مقابله با این خطر تشدید سركوبی نیست، بلكه اعتماد و اتكا به صاحبان اصلی این سرزمین و باز كردن فضای سیاسی كشور برای تشویق و حضور فعال تمام نیروهای سیاسی و فكری است.

متاسفانه، برخی از نهادها و نیروهای دولت ایران در خلاف این جهت عمل می‌كنند. یعنی از یك سو، تهدیدها را جدی و خطرناك توصیف می‌كنند و از سوی دیگر، به همان بهانه،‌ وضعیت فوق العاده ایجاد كرده، به محدود كردن هر چه بیشتر آزادی‌های اساسی مردم و امنیتی كردن محیط و فضای سیاسی ـ فرهنگی كشور پرداخته‌اند.

اگر در پاكستان، ژنرال مشرف صریحاً وضعیت فوق العاده اعلام كرده است، در ایران این نهادها و جریان‌ها، بدون اعلام وضعیت فوق‌العاده، به محدود كردن آزادی‌های قانونی مردم، تشدید فشار بر فعالان سیاسی، احزاب، زنان،كارگران، معلمان، دانشجویان، حقوق‌دانان، روزنامه نگاران، نویسندگان و صاحبان هنر پرداخته‌اند، به‌طوری كه فضای سیاسی كشورمان بیش از هر زمان امنیتی شده است. برخی از این نهادها ناكامی دولت در اجرای برنامه‌هایش، تشدید مشكلات اقتصادی مردم و عمیق تر شدن شكاف میان دولت و ملت را خطرهایی جدی برای اقتدارشان می‌بینند، اما به‌جای اصلاح اوضاع از داخل، دامن زدن به بحران‌های بین‌المللی و تنش‌زایی را به عنوان راه نجات خود انتخاب كرده‌اند. از سوی دیگر، برخی از نهادها و دولت‌مردان، با آن كه تهدید‌های احتمالی را جدی می‌دانند و درباره آنها هشدار می‌دهند، منفعل بوده، گام جدی و موثری در راه بهبود مناسبات سیاسی در درون كشور بر نمی‌دارند.

نهضت آزادی ایران با درك و اعلام وضعیت بحرانی و توجه به خطرات و تهدیدهایی كه كشورمان با آن‌ها روبرو است، به حاكمان و تصمیم سازان جمهوری اسلامی ایران توصیه می‌كند كه :

1-خطر ها و تهدیدها را در ابعاد نظامی، سیاسی یا اقتصادی، جدی بگیرند. نوع و چگونگی این تهدیدها هم قابل پیش بینی هم قابل پیشگیری است.
2-سیاست‌های راهبردی ایران باید بر اساس پیشگیری از وقوع خطرات احتمالی باشد. برای پیش‌گیری از این تهدیدها و خطرات، توصیه‌های ما به شرح زیر است:

2-1- در روابط بین المللی، دولتمردان ایران از هرگونه سخنان و شعارهای تحریك آمیز و تنش‌زا خودداری كنند. در چنین شرایط حساس، خویشتن‌داری یك ضرورت اجتناب ناپذیر است. دولتمردان ایران حق ندارند كه، با رفتارها یا گفتارهای تحریك آمیز، دشمنان را به سوی واكنش‌های مخرب علیه كشور و ملت ایران ـ كه در نهایت، باید تمامی هزینه‌ها را پرداخت كند ـ سوق دهند. كاربرد فرزانگی در سیاست خارجی، علی الاصول، كاهش تهدید ها و نه تشدید آنها است.

2-2- در شرایط بحرانی و در برابر تهدیدهای خارجی، تدبیر سیاسی حكم می‌كند كه نه تنها در جبهه‌ی داخلی آتش‌بس داده شود، تا آرامش و انسجام به وجود آید، بلكه تمامیت‌خواهان یك بار برای همیشه به دمكراسی و حاكمیت ملت تن در دهند. برای پدید آمدن آرامش و انسجام، ضرورت دارد كه نهادها و مقامات امنیتی و حكومتی فشار بر گروه‌ها، احزاب، قشرها، اصناف و... را متوقف سازند. اعلام شعار "اتحاد ملی و انسجام اسلامی" اگر چه در هر شرایطی یك هدف مطلوب است اما اولاً این شعار بدون تأمین پیش نیازهای آن تحقق پیدا نمی‌كند، ثانیاً در شرایط اضطراری و تهدیدها، ضرورت تحقق آن بیش از هر زمان دیگر است. رفتارهای سیاسی غیر قانونی آشكار و اعمال محدودیت‌های مستمر بر جامعه مدنی، احزاب و مطبوعات نقض غرض است. اتحاد ملی با شعار "همه با هم" میسر است، نه با شعار "همه با من".

نباید فراموش شود كه در هر جنگی، روحیه رزمندگان در جبهه مقدم جنگ با روحیه مردم پشت جبهه ارتباط مستقیم دارد. بدیهی است كه این توصیه به معنای همراهی مردم با دولت در آغاز كردن جنگ با امریكا یا اسراییل یا فراهم كردن زمینه حمله آنها به ایران نباید ارزیابی شود، چرا كه اولا با توجه به عدم توازن قوا میان دو طرف، بازنده‌ی جنگ از هم‌اكنون مشخص است و شركت در چنین جنگی هیچ حجت عقلی یا شرعی ندارد و دوم این كه ما مصرانه تاكید می‌كنیم كه در شرایط كنونی ـ كه امكان پیش‌گیری به آسانی وجود دارد، به هر نحوی باید از بروز جنگ پرهیز شود.

از سوی دیگر، نهضت آزادی ایران بر این باور اصولی است كه استقرار حاكمیت ملت یا مردم‌سالاری (دمكراسی) یگانه راه‌حلی است كه می‌تواند در حل بحران‌ها و معضلات كنونی، از جمله پیش‌گیری از جنگ، موثر واقع شود. آنانی كه به حق ملت ایران در تعیین سرنوشت خود باور ندارند و دمكراسی برایشان متعفن است، مسلماً عزم و توانایی حل بحران‌های ملی و گام‌نهادن در مسیر منافع ملی را نخواهند داشت.

در حال حاضر، روابط ملت- دولت در ایران بیش از هر زمان دچار تنش و تلاطم است و اكثر مردم به شدت ناراضی هستند. در چنین شرایطی، توجه و اقدام جدی برای بهبود وضعیت در داخل ایران باید اولویت نخست داشته باشد.

نهضت آزادی ایران همچنین از همه شخصیت‌ها، احزاب و گروه‌های ملی، ملی ـ مذهبی و روشنفكران عرفی، كه به میهن عزیزمان علاقه‌مند و به تمامیت ارضی آن متعهد هستند دعوت می‌كند كه علیه تهدیدهای خارجی و جنگ احتمالی موضع بگیرند و اعتراض نمایند. تهدید‌های خارجی دو پیامد قطعی و محتمل دارد. تشدید تهدیدها به نیروها و نهادهای سركوبگر، كه مخالف حقوق ملت هستند، بهانه می‌دهد كه آخرین بقایای دموكراسی را در ایران از بین ببرند. تهدیدهای خارجی و واكنش‌های كنونی به آنها به ضرر فرایند دموكراسی در ایران است.

از طرف دیگر، هزینه‌ها و پیامدهای اقتصادی و انسانی این تهدیدها به مردم كشورمان تحمیل می‌شود. به موجب آمار رسمی بانك مركزی، خط فقر برای یك خانواده‌ی متوسط شهری به درآمد ماهانه شش میلیون ریال رسیده است. ادامه و تشدید تهدیدهای خارجی، فقر را عمیق‌تر و گسترده‌تر خواهد ساخت و بروز هر نوع درگیری به گسترش غیرقابل پیش‌بینی ابعاد فشارهای اقتصادی خواهد انجامید و بالاخره، خطرات و تهدیدهای موجود و درگیری‌های محتمل نظامی تمامیت ارضی كشورمان را به مخاطره خواهد انداخت.

نهضت آزادی ایران، به عنوان حزبی ملی و اسلامی كه به استقلال، آبادانی، حاكمیت ملی و سربلندی ایران علاقه‌مند است و از سوی دیگر، صلح و امنیت را مواهبی الهی و دستاوردهایی عقلانی ـ كه تمامی مردم جهان باید از آنها برخوردار باشند ـ می‌داند، با یادآوری حوادث تلخی كه بویژه در سده‌ی گذشته طی جنگ‌های خانمان‌سوز جهانی یا منطقه‌ای به جهان تحمیل شد، خاطر نشان می‌سازد كه رفتارهای كنونی حاكمان ایران و آمریكا در راستای منافع ملی دراز مدت دو كشور ارزیابی نمی‌شود و از این رو، ضمن توصیه و دعوت طرفین به شكیبایی و عقلانیت، به ملت شریف ایران، بویژه فعالان عرصه‌های سیاسی و اجتماعی، اعلام می‌كند كه اگر چه جنگ یك خطر احتمالی است، وظیفه و رسالت ملی و دینی ما ایجاب می‌كند كه برای پیشگیری آن موضع بگیریم و به سیاستهای جنگ‌طلبانه اعتراض كرده، پیام صلح خواهی ملت ایران را به گوش جهانیان برسانیم.

نهضت آزادی ایران


« | صفحه اول | نسخه قابل چاپ | نظر دهید | بازگشت به بالای صفحه |»

اخبار و تحليل‌هاي ارائه شده در پايگاه اطلاع رساني نوروز مواضع جبهه مشاركت ايران اسلامي نيست و مواضع اين حزب از طريق بيانيه‌ها، اطلاعيه‌ها و مصاحبه‌هاي دبيركل انتشار مي‌يابد