نوروز-آرمین منتظری: همواره از زبان بسیاری از صاحبنظران شنیدهایم که سیاستخارجی کشور را نمیتوان بدون آگاهی از رویکردها و دیدگاههای صاحبنظران دیگر کشورها از کشور خود، پایهریزی کرد. اما متولیان امور در عرصه عمل کمتر به این مهم توجه میکنند. شاید به جرات بتوان گفت برخی از نویسندگان و صاحبنظرانی که در مطبوعات معتبر دنیا مینویسند از چنان اعتبار و نفوذی برخوردارند و به اندازهای قدرت تجزیه و تحلیل امور را دارند که میتوان اطلاعات و برداشتهایی مفیدی از نوشتههایشان دریافت کرد و حتی بر مبنای تحلیلهایشان تصمیمگیری کرد. تحلیلگران و نویسندگانی نظیر توماس فریدمن از نیویورک تایمز، دیوید ایگناسش از واشینگتن پست، جان کولی از کریستین ساینس مانیتور، سیموئر هرش از نیویورکر، رابرت فیسک از ایندیپندنت، جرارد بیکر از گاردین تنها نمونههایی از تحلیلگران و روزنامهنگاران به واقع جریانساز مطبوعات غرب به شمار میروند. در این میان فرید ذکریا سردبیر هفتهنامه معتبر نیوزویک نیز یکی از این افراد است. متاسفانه باید اعتراف کرد که وضعیت نامناسب مطبوعات ایران از نقطه نظر فیلترینگها و سانسورهای بیمورد این فرصت را برای خوانندگان مطبوعات فراهم نیاورده است که تا به طور کامل از نظریات این تحلیلگران ـ چه به خطا رفته باشند و چه در مسیر ثواب سخن گفته باشند ـ مطلع شوند. آنچه پیش رو دارید مقالهای از فرید ذکریا درباره چالشهای برنامه هستهای ایران است. متن مقاله با کمترین حذف و تغییر ممکن پیش روی شماست.
فرید ذکریا: اطلاعات منتشر شده از سوی سازمانهای اطلاعاتی امریکا در خصوص برنامه هستهای ایران، سیاستهای دولت بوش در قبال ایران را در مسیر درستی قرار داده است. انتشار این اطلاعات از این جهت میتواند سودمند باشد که منجر به برخی تجدیدنظرهای خلاقانه در سیاستخارجی دولت بوش شود. طی دو سال گذشته دولت بوش تلاشهای اطلاعاتی چندی را برای منزوی ساختن ایران در دستورکار خود قرار داد. در راستای چنین سیاستهایی دولت بوش سعی کرد اروپاییها را از سویی و کشورهای عرب را از سوی دیگر با خود همراه کند. اما بوش کماکان نتوانسته است در خصوص ایران به تصمیمی واحد برسد. آیا میخواهیم سیاستتغییر رژیم را پیگیری کنیم یا اینکه قصد داریم سیاستمان را تغییر دهیم؟
برای یک لحظه هم که شده دنیا را از دریچه چشم ایران ببینید. این کشور توسط کشورهای قدرتمند مسلح به سلاح هستهای نظیر اسرئیل، هند، پاکستان، چین و روسیه احاطه شده است. در امتداد قسمتی از مرزهایش شاهد استقرار 170 هزار نیروی تا دندان مسلح آمریکایی در عراق است. در امتداد قسمتی دیگر از مرزهایش نیز شاهد استقرار 50 هزار نیروی ناتو در افغانستان است. از اینها که بگذریم آمریکا طی سه دهه گذشته با تمام توان خود به ضدیت با ایران پرداخته است. رئیس جمهور آمریکا، بارها و بارها صراحتا از دولت ایران به عنوان دولتی شیطانی یاد کرده و علنا آرزو کرده است این دولت سرنگون شود. سال گذشته کنگره امریکا بودجهای 75 میلیون دلاری تحت عنوان کمکهای مالی برای برقراری دموکراسی در ایران تصویب کرد. حال با این اوصاف اگر شما به جای دولتمردان ایرانی بودید چه میکردید؟ آیا سعی نمیکردید امنیت خود را تضمین کنید؟ و در دنیای امروز سیاست پیگیری برنامه هستهای از هر ضمانت امنیتی دیگری قدرتمندتر است.
سیاست متناقض واشینگتن آنجا که یک بار خواستار سرنگونی دولت ایران میشود اما در عین حال خواستار خلع سلاح ایران میشود، محکوم به فنا است. تغییر سیاست در قبال ایران به این معنا است که باید مشخص کنیم که حقیقتا در خصوص مسئله هسته ای ایران به دنبال چه هستیم. شاید پیگیری سیاست هویج و چماق حقیقتا نتیجهبخش باشد.
اطلاعات منتشر شده از سوی سازمانهای اطلاعاتی آمریکا درباره جزئیات برنامه هستهای ایران چه درست باشد چه نباشد، حقیقت این است که اطلاعات ما در خصوص اتفاقاتی که در ایران رخ میدهد بسیار اندک است. اما در صحت و درستی اصل مسئله که از سوی دیپلماتهایی که سالها با مقامات ایرانی مذاکره و گفتگو کرده اند نیز تایید شده است، هیچ شکی وجود ندارد. و آن حقیقت اینکه ایران با عقل و تدبیر، منافع و مضرات برنامه هستهای خود را محاسبه کرده است. در حقیقت سرسختی ایران درباره برنامه هستهایاش در مقایسه با کشورهایی نظیر پاکستان، هند و چین که تمامشان بر ادامه سریع و مخفیانه برنامه هستهایشان مصر بودند، کمتر است. تهران برنامه هستهایاش را پله پله به پیش برده است و سال ها است که به بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی اجازه داده است تا بازرسیهای خود را انجام دهند. البته ایران همواره در خصوص اعمال فشارهای غرب حساس بوده است. اما غرب – منظور آمریکا است – همواره درباره ایران خساست به خرج داده و سعی کرده برنامه هستهای ایران تنها به هویج کوچکی بخرد که البته انهم خیلی دیر پیشکش ایران شد.
یک دیپلمات اروپایی که به گفته خود به دلایل امنیتی اجازه اظهار نظر رسمی در خصوص مسئله را ندارد، می گوید: در حقیقت ایران در سال 2003 غنی سازی را متوقف کرده بود و طبق قرارش با اروپاییها انتظار پاداش داشت اما آنچه ما در عوض به ایران پیشنهاد کردیم بسیار ناچیز بود چراکه یک طرف ماجرا آمریکا قرار داشت که مخالف هرگونه پیشنهادی به ایران بود. در سال 2005 آمریکاییها سرانجام از موضع خود کوتاه آمدند و ما توانستیم به طرح بهتری برسیم. اما آن زمان با کنار رفتن اصلاحطلبان از ساختار قدرت در ایران مصادف شد. تنها سه هفته به انتخابات ریاستجهموری ایران مانده بود و نتیجه انتخابات هم پیروزی احمدینژاد بود. نکته عجیب در باره ایران این است که طرف ایرانی بسیار بیشتر از دیگر کشورهای خاورمیانه( البته به غیر از اسرائیل) از مناظره باز استقبال میکند. برای مثال سید محمد خاتمی از رهبران اصلاحطلبان ایران در ماه گذشته در جمعی سخنرانی میکند که برخی از حاضران در آن در اعتراض به سیاست های دولت ایران، فریاد «مرگ بر دیکتاتور» سر داده میدهند. احمدی نژاد مخالفانش را به خیانت متهم میکند و حسین موسویان، مذاکره کننده سابق هستهای ایران را دستگیر میکند. و مراجع ایران احمدینژاد را شخصی نالایق برای به چالش کشیدن اعتبار و وثوقشان معرفی میکنند. با این اوصاف نظام ایران قابلیت نفوذ پذیری دارد چراکه چند مرکز قدرت در آن وجود دارد که همه با هم رقابت میکنند و به موازات این رقابت هر کدام منافع خود را به تا حدودی با دیگران متفاوت است، جستجو میکنند.
آنچه که آنها را به هم پیوند میزند حس میهن پرستی است و اگر ایرانیها از این زاویه به برنامه هستهایشان بنگرند، متوقفکردن آنها غیرممکن است. اشتباه واشینگتن این است که با این مسئله بازی میکند. غربی باید از تکرار این موضوعات که ایران نیازی به انرژی هستهای ندارد و نمیتوان در غنیسازی اورانیوم به ایران اعتماد کرد، خودداری کنند. این سیلیهای پدرسالارانه، خصوصا زمانیکه که از سوی کشورهایی وارد شود که خودشان از زرادخانههای هسته ای برخوردارند به طور طبیعی پاسخ تدافعی ایرانیها را در پی خواهد داشت.
در عوض واشینگتن، لندن و پاریس باید هزینههای ادامه دار غنیسازی اورانیوم را برای ایران که براساس برخی تخمینها تا به حال 10 میلیارد دلار بوده است، یادآور شوند. و پرزیدنت بوش هم به جای اینکه بخروشد و بگوید که ایران خطرناک است؛ باید به ادای اظهاراتی مشوقانه ادامه دهد. اظهاراتی نظیر اینکه: «ما میخواهیم با ایران رابطه داشته باشیم. ما میخواهیم با ایران تجارت کنیم. اتباع میخواهند به ایران سفر کنند و دوست داریم ایرانی ها هم به امریکا سفر کنند. ما میخواهیم ایران به سازمان تجارت جهانی و دیگر نهادهای جهانی بپیوندد. ما میخواهیم ایران ملتی محترم باشد. اما همه اینها در صورتی محقق میشود که شما برنامه هستهای خود را کنار گذاشته ودست از حمایت تروریسم بردارید. ما حاضریم درباره همه این موضوعات با شما گفتوگو کنیم».
البته ما می دانیم که ایرانیها این پیشنهاد را رد میکنند. اما صرف ارائه این پیشنهاد میتواند مناظرات تندی را در داخل و خارج ایران به وجود آورد. ارائه این پیشنهاد میتواند به این ذهنیت در ایران دامن بزند که دولت درباره سیاست خارجی ایران دچار سوء مدیریت است و چنین ذهنیتی می تواند به طرز چشمگیری دینامیک فرسوده و ازکار افتاده مذاکرات ایران و غرب را تغییر دهد. اگر هم ایران چنین پیشنهادی را بپذیرد ـ که البته این امکان در خوشبینانهترین حالت نیز ناممکن به نظر می رسد ـ نتیجهاش قدرت یافتن بخش خصوصی و جامعه مدنی ایران خواهد بود که به مرور زمان از قدرت و تسلط دولت ایران خواهد کاست.
یک سیاست هوشمندانه در درازمدت میتواند هردو هدف ایالات متحده که همانا تغییر سیاستدر قبال ایران و تغییر رژیم ایران باشد را، محقق کند.
