امروز: سيد مصطفي تاجزاده عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت ايران اسلامي در جمع اعضاي مجمع دانش آموختگان ايرن اسلامي به تحليل فضاي سياسي كشور و همچنين نتايج انتخابات دور اول مجلس هشتم پرداخت و گفت: هر شهروند يا حزب و گروهي براي انجام عمل مناسب سياسي لازم است بررسي كند كه در چه ساختار ملي و بينالمللي به سر ميبرد. چرا كه هر ساختار فرصت ها و تهديدهاي ويژهاي را ايجاد ميكند و نيز بايد توجه كند كه چه گفتماني در سطح ملي و بينالمللي حاكم است و چه ابزارهايي موجود است كه در گذشته وجود نداشته يا با تغيير آرايش نيروهاي سياسي به كمك اين ابزارها ميتوان اهداف سياسي را محقق كرد.
به گزارش خبرنگار سايت امروز وي با اشاره به ساختار كنوني بينالمللي گفت: با فروپاشي شوروي، نظام بينالملل كه دو قطبي بود به نظامي تك قطبي تبديل شد كه آمريكايي ها از آن به عنوان نظم نوين جهاني نام مي برند. به اين معنا كه دولت آمريكا پس از فروپاشي شوروي انتظار داشت كشورهاي در حال توسعه يكي از سه جواب بله، بله چشم و يا بله چشم فوري را در پاسخ به درخواست هاي آمريكا بگويند. چرا كه در شرايط جديد خود را فعال مايشا ميديدند. در حقيقت در فضاي دو قطبي بينالملل و جنگ سرد، دولت آمريكا با محدوديتهاي زيادي مواجه بود و در نتيجه شرايط براي احقاق حقوق كشورهاي در حال توسعه بيش از نظام تك قطبي فراهم بود. روشن است كه هر چه در جهان قدرت، متمركزتر شود امكان تحقق مطالبات دولتهاي مستقل سختتر مي شود.
تاجزاده با تاكيد بر درستي اين گزاره هم در نظام بين الملل و هم در سطح ملي، گفت: حتي در درون يك تشكيلات هم وقتي قدرت متمركز شود امكان اينكه اعضاي منتقد وضع موجود، بتوانند از ديدگاهها و حقوق خود دفاع و جايگاه مناسبي داخل آن مجموعه پيدا كنند كمتر از زماني است كه درون آن تشكيلات قدرت توزيع شود و مديريت و رهبري دموكراتيك باشد. وي افزود: فروپاشي شوروي يك جنبه مثبت هم داشت. پيش از آن بسياري از پديدهها، ارزش ها و مفاهيمي كه اكنون به گفتمان حاكم جهاني تبديل شده است زير حملات شديد ماركسيست- لنينيستها قرار داشت. از دموكراسي گرفته كه ديكتاتوري سرمايه يا نظامي براي فريب تودهها خوانده ميشد تا حقوق بشر و جامعه مدني، سيستم چند حزبي و رسانههاي آزاد و پديدههايي كه جوهره آن به حقوق شهروندان مربوط ميشد، همگي مفاهيمي بورژوازي خوانده ميشدند كه براي بزك كردن ديكتاتوري سرمايه و تحميق تودهها جعل شدهاند. به همين دليل گفتمان اكثر احزاب سياسي در ايران قبل از پيروزي انقلاب اسلامي اين نبود كه اگر رژيم شاه ساقط شود و آنان به قدرت برسند يك نظام دموكراتيك و با رعايت حقوق بشر مستقر خواهند كرد. ايدهآل آنان استقرار، نظامي بسته و انقلابي بود. به هر حال فروپاشي بلوك شرق اين تهاجم را از بين برد و دموكراسي و حقوق بشر و پلوراليسم به سرعت به يك گفتمان جهاني تبديل شد.
به گزارش سايت امروز عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي همچنين يادآور شد: قبل از پيروزي انقلاب در كشورهاي در حال توسعه- چه كشورهايي كه در برابر دولتآمريكا موضع داشتند و بعضاً جبهه مقاومت تشكليل داده بودند و چه دولتهايي كه متحد آمريكا بودند- استبدادي اداره ميشدند. از منظر غيردموكراتيك بودن و نقض حقوق شهروندان بين رژيم شاه با رژيم حافظ اسد يا سرهنگ قزافي يا فيدل كاسترو تفاوت وجود نداشت. اگر چه اين رژيم ها در چگونگي به قدرت رسيدن حاكمان و اهداف و پايگاههاي اجتماعي آنان و دفاع از منافع ملي كشورشان متفاوت بودند. بنابراين نه همسويي با دولت آمريكا و نه ضديت با آن منجر به استقرار يك نظام دموكراتيك در جهان در حال توسعه نميشد. اما در شرايط امروز چه بخواهيم با دولت آمريكا مقابله كنيم و چه بخواهيم با دولت آن كشور رابطه دوستي و همكاري برقرار كنيم، چارهاي جز استقرار دموكراسي نداريم. در حال حاضر انقلابيون ماركسيست نيز در آمريكاي لاتين به جاي انقلابهاي خونين با انتخابات به قدرت ميرسند و با انتخابات هم از قدرت كنار ميروند. همچنين در تركيه كه عضو ناتو است، روز به روز نفوذ نظاميان در حال كاهش است و انتخابات در آن آزاد و سالم برگزار ميشود. حتي دولت آمريكا مجبور شده است ظرف مدت كوتاهي از اشغال نظامي، در عراق و افغانستان انتخابات آزاد برگزار كند، در واقع انتخابات آزاد به يك گفتمان جهاني تبديل شده واين خواست مردم با هر دين و آيين و گرايش و سليقه اي در همه كشورها است يعني ملتها خواستار اين هستند كه بر سرنوشت خود حاكم باشند. در ايران نيز گفتمان غالب حمايت از دموكراسي است.
تاجزاده در ادامه به تشريح ساختار سياسي كشور پرداخت و گفت: اما در ايران پس از پايان دورة اصلاحات و استقرار دولت نهم، ساختار حاكميت تغيير كرده كه آن را حكومت يكدست ميخوانيم. به اين مفهوم ساختار قدرت در درون كشور ساختاري تك قطبي، عمودي و سلسله مراتبي شده است. دست اندركاران چنين ساختاري انتظار دارند كه اگر نيروهاي سياسي بخواهند فعاليت سياسي قانوني انجام دهند، تنها حق انتخاب بين سه گزينه بله، بله چشم يا بله چشم فوري را دارند. از نگاه آنان نيروهاي منتقد در اين ساختار جايگاه ندارند. اگر چه اين نگاه كساني است كه قدرت را در اختيار دارند. ولي در هر حال ساختار تك قطبي محدوديتهاي زيادي را بر نيروها تحميل و كنش سياسي را در فقط چارچوب خاصي ممكن ميكند. در حقيقت به علت حذف اصلاح طلبان از يك سو و افزايش قيمت نفت از سوي ديگر، اقتدارگرايان مغرور شدهاند و ادبيات آنان نيز روز به روز شفافتر و خشنتر ميشود. به طور مثال سخنگوي شوراي نگهبان رسماً اعلام ميكند: «علت رد صلاحيت بسياري از داوطلبان اصلاحطلب شركت در تحصن است». جنبه مثبت چنين اعترافي اين است كه كساني كه در طول بيست سال پس از رحلت امام رد صلاحيت شدهاند، نه بخاطر فساد مالي و اخلاقي و وابستگي به رژيم سابق، بلكه تنها به دليل مواضع سياسي آنان بوده و مشخص شد كه رد صلاحيت كنوني نيز صد در صد غيرقانوني است. چون در قانون نداريم كه شركت در تحصن موجب رد صلاحيت داوطلبان و تضييع حقوق شهروندان ميشود. البته از نگاه جريان فوق، تحصن هم خودي و هم غيرخودي دارد، چرا كه در قم عليه دولت آقاي خاتمي تحصن كردند و متحصنين نه تنها تنبيه نشدند بلكه به وزارت و وكالت هم رسيدند. اصولگراها آن تحصن را عين اسلام ميخوانند چون عليه دولت آقاي خاتمي بود، اما تحصن نمايندگان مجلس ششم را عين كفر ارزيابي مي كنند چون عليه اقدام غيرقانوني آقاي جنتي و حاميانش بود. البته من بارها گفتهام ساختار شكن بزرگ در جمهوري اسلامي آقاي جنتي و حاميان ايشان هستند چون در حال تبديل ساختار جمهوري اسلامي به دولت اسلامياند، هماني كه علامه ناييني به آن ميگفت شعبه استبداد ديني. ساختارشكني يعني اين كه جمهوري اسلامي كه قرار بود در آن ميزان رأي ملت باشد، تبديل به نظامي كند كه در آن ميزان رأي يك نفر است.
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت ايران اسلامي در ادامه تصريح كرد: متاسفانه اركان حكومت امروز از حمايت اكثريت شهروندان احساس بينيازي ميكنند و به هشدارها بيتوجه اند كه رژيم شاه را نيز همين دو مسأله حذف منتقدان و افزايش قيمت نفت مغرور كرد. واقعيت تلخ اين است كه آنان مروز ادبياتي به كار مي برند كه در گذشته هيچ گاه به كار نميبردند و به تعارضات و تناقضات آن هم توجه نميكنند. براي نمونه به اين سؤال جواب نميدهند كه چرا در كنار رد صلاحيت شركتكنندگان در تحصن مجلس ششم، كساني كه در تحصن هم شركت نكرده بودند رد صلاحيت شدند؟ البته اقتدارگرايان هيچ گاه به اين سؤال كه دليل رد صلاحيت تعداد كثيري از نمايندگان مجلس ششم براي شركت در انتخابات مجلس هفتم چه بود نيز پاسخ ندادند. در حالي كه آن زمان تحصن مجلس ششم هم برگزار نشده بود. پس معلوم ميشود تحصن بهانه است. مهم اين است كه هيچ منتقدي وارد مجلس نشود تا مجلس يكدست شود.
به گزارش سايت امروز رييس ستاد انتخابات كشور در دوره اصلاحات گفت: ساختار سلسله مراتبي و تك قطبي نقطه مقابل دموكراسي است. شما بارها شنيدهايد و جهان دموكرات بيش از دويست سال است كه آن را پذيرفته كه يكي از اركان دموكراسي تفكيك قوا است. تفكيك قوا اين نيست كه ساختمان مجلس از دولت مجزا باشد، بلكه تفكيك قوا يعني توزيع قوا و توزيع قدرت. هر نظامي كه در آن قدرت در يك كانون متمركز شود، هر چيزي ميتواند باشد، اما قطعاً دموكراسي نخواهد بود. مهم هم نيست كه به نام اسلام باشد يا ماركسيسم. البته در شوروي تفكيك قوا را رد ميكردند همچنان كه با آزادي احزاب، مطبوعات و اتحاديهها مخالفت ميكردند و اين روشها را فريب تودهها ميخواندند. اما نميشود كشوري بگويد من تفكيك قوا را قبول دارم، ولي با توزيع قدرت مخالفم و چنين قرائتي هيچ جايي در دموكراسي ندارد.
تاجزاده همچنين گفت: وقتي قدرت در ايران سلسله مراتبي ميشود و هرم قدرت عمودي ميشود، اولاً به دليل همه كاره بودن دولت و در اختيار داشتن همة درآمدهاي نفتي، دولت امكان اعمال تصميمات خود را مستقل از افكار عمومي دارد و هر چه قميت نفت افزايش پيدا كند، قدرت و امكانات دولت نيز بيشتر ميشود و شهروندان قدرت رقابت كمتري با دولت خواهند داشت. ثانياً به علت آنكه جامعه مدني (در يك جمله يعني جامعه متشكل) در ايران ضعيف است همين كه قدرت متمركز ميشود بلافاصله ميل به اين پيدا ميكند كه تك صدايي در حكومت را به جامعه نيز تعميم دهد و جامعه را هم تك صدا كند. تفاوت ايران با تركيه و پاكستان همين است.
تاجزاده با مقايسه اين سه كشور گفت: در تركيه و پاكستان حتي زماني كه نظاميان كودتا ميكنند، كابينه در اختيار نظاميان قرار ميگيرد اما بخشهاي مختلف جامعه مستقل از رژيم كودتا و نظاميان كار خود را انجام ميدهند. يعني احزاب، مطبوعات، شبكههاي تلويزيوني، اتحاديهها و NGO ها به كار خود ادامه ميدهند و اين نكته حائز اهميتي است. اما در ايران اگر كودتا صورت بگيرد چه اتفاقي ميافتد؟ در 28 مرداد نه تنها دولت دكتر مصدق سقوط كرد، بلكه آزادي هم در ايران ساقط شد. چرا كه وقتي در ايران قدرت متمركز ميشود به همان دو دليل مذكور، حقوق و آزادي را شخم ميزند و هيچ نهاد و نيروي مستقلي را در داخل كشور بر نميتابد و اوج آن سخن هويدا ميشود كه گفت: «چرا به اعلي حضرت ميگويند شخص اول مملكت. مگر اين مملكت شخص دوم و سوم هم دارد». به عبارت ديگر شعار رژيم كودتا اين بود كه «سياست و حكومت درايران يعني اعلي حضرت و ديگر هيچ». بنابراين سؤال اساسي اين است كه وقتي در ايران قدرت متمركز ميشود چه بايد كرد كه جامعه يك صدا نشود؟ در اينباره دو استراتژي و راه حل ارائه شده است: اول نگاهي كه معتقد است بايد اجازه و امكان پيشروي رقيب را تا جايي كه ميخواهد و ميتواند به او داد. بعد كه كاملاًپيشرفت كرد و همه جا را گرفت مقاومتها و اعتراضات آغاز ميشود، در اين زمان بايد منتقدان از اين فرصت استفاده كنند. نتيجه منطقي اين نگاه، راهبرد صبر و انتظار است. طبق اين استراتژي بايد سكوت كرد و انتخابات را رها كنيم. استراتژي دوم اين است كه ما در هر شرايطي كه به سر ميبريم اجازه ندهيم، طرفداران تك صدايي و روشهاي استبدادي يك گام جلوتر بيايند. بايد آنان را هر جا كه هستند متوقف كنيم و سپس در جهت عقبنشيني آنان بكوشيم. اين استراتژي احتياج به حضور معترضانه دارد، يعني در زماني كه قدرت از شما انتظار «بله چشم فوري» گفتن دارد، شما در صحنه حاضريد اما ميگوييد نه!
عضو شوراي مركزي مشاركت در ادامه به دلايل حضور اصلاح طلبان در انتخابات و مقايسه آن با شرايط زمان دكتر مصدق پرداخت و گفت: در گذشته انتقاد نميشد كه چرا دكتر مصدق پارلمان را تعطيل كرد. تحليل عمومي اين بود كه چون آن مجلس دكتر مصدق را ساقط ميكرد، دكتر مصدق كار درستي كرد كه با پيش دستي مجلس را منحل كرد. ولي ا مروز به اين نتيجه رسيدهايم كه در عالم سياست آن هم در كشور ما تنها سقوط دولتها مهم نيست، بلكه بايد به نحوه سقوط هم توجه داشت. درست است كه طرفداران سياستهاي انگلستان و آمريكا با همكاري دربار، قصد داشتند به هر شكل دكتر مصدق را ساقط كنند، چه توسط نمايندگان وابسته به خود در مجلس و چه با كودتاي نظامي. اما به دليل تفاوت ساختاري ايران و تركيه بين ساقط شدن دولت توسط مجلس و ساقط شدن توسط كودتا، تفاوت بسياري است. اگر مجلس دولتي را ساقط كند احتمال اينكه چند سال ديگر آن دولت بازگردد وجود دارد، مهمتر آنكه آزاديها به طور كامل از بين نميرود، اما با كودتاي نظامي، دولت و جامعه كاملاً يك صدا ميشود و با استقرار سكوتي قبرستاني همه دستاوردها و آزاديها از بين ميرود و در نهايت دخالت خارجي يا انقلاب و يا شورش رخ خواهد داد.
به گزارش سايت امروز تاجزاده سپس به تبيين استراتژي اصلاح طلبان در حال حاضر پرداخت و گفت: به نظر من در مجموع نخبگان سياسي ايراني در زمان مشروطه واقع بينتر از فعالان سياسي در عصر پيروزي انقلاب اسلامي بودند. دليل عمده آن اين بود كه آنان چه روحاني و چه روشنفكر يك پا در قدرت داشتند و يك پا در جامعه، بر خلاف دوره پهلويها كه تمام نيروها را از عرصه سياست راندند و همه ضد حكومت شدند و تحليل اكثر آنان نسبت به حكومت ذهني شد. به علاوه بسياري از فعالان تحت تاثير گفتمان انقلابي ناشي از انقلاب اكتبر روسيه قرار داشتند. در هر حال يكي از مهمترين تفاوتها تصور ما از مبارزه بود كه فكر ميكرديم با سقوط رژيم ستمشاهي امكان ايجاد جامعه و حكومتي را داريم كه در آن ظلم و تباهي و سياهي وجود نخواهد داشت. همان اتوپيايي كه بعضي انديشمندان غربي مطرح كرده بودند و همين ناكجاآبادي كه در ادبيات قديم فارسي بود و ما به آن توجه نداشتيم. يعني ميتوان جامعهاي آباد و آرماني ترسيم كرد، اما نا كجاست يعني وجود خارجي نخواهد داشت. به هر رو در دوران مشروطه آخوند خراساني ميگفت حكومت اسلامي تنها متعلق به معصوم است و هر كس دنبال آن برود خلاف اسلام حركت كرده است. همچنين تاكيد ميكرد در غير دوره معصوم نسبت به حكومت و ظلم مانند نسبت پوست دست به رنگ پوست است، يعني امكان از بين بردن رنگ پوست بدن با شست و شو نيست. اما بر خلاف انجمن حجتيه ديدگاه وي و اغلب مشروطه خواهان اين بود كه درست است كه نميتوان حكومت بدون ظلم ايجاد كرد اما ميتوان دايره ظلم حاكمان را محدود و حكومتي عادل تاسيس كرد و وظيفه مسلمانان نيز همين است. بنابراين سياست يعني محدود كردن دايره ظلم. از ديد علامه ناييني نيز مجلس شورا جبران كننده ضعف ما انسانهاي غيرمعصوم در مقابل علم لدني و عصمت معصوم است. وي سياست ورزي اصلاح طلبانه را مستلزم پيروي از چنين ديدگاهي دانست.
تاجزاده در توضيح دلايل شركت اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم گفت: ما براي اينكه در صحنه حضور داشته باشيم و از طرفي مجيزگوي قدرت هم نشويم، در انتخابات منتقدانه شركت ميكنيم و ضمن افشاي اقدامهاي غيرقانوني اصولگراها ميكوشيم در درون قدرت ولو به صورت اقليت حضور داشته باشيم، چرا كه در غير اين صورت اصولگراها تلاش خواهند كرد همه منتقدان را از جامعه مدني هم حذف كنند. به همين علت از ما ميخواستند كه در انتخابات شركت نكنيم. دقت كنيد تا پيش از يكدست شدن حكومت مثالي كه براي جمهوري اسلامي زده ميشد، تشبيه نظام و دو جريان سياسي آن به يك پرونده و دو بال آن بود، اما امروز نظام سياس را به يك اتوبوس تشبيه ميكنند كه مردم تنها حق انتخاب يك راننده را دارند و بس. به اين ترتيب يك موجود زنده تبديل به يك موجود مكانيكي ميشود. نتيجه چنين ديدگاهي، ادعاي آقاي باهنر ميشود كه زنده ماندن اصلاح طلبان را نشانه رأفت نظام دانست. هر چند نه آقاي باهنر و نه همه اصولگرايان، معادل نظام نيستند بلكه قسمتي از نظام را تشكيل ميدهند؛ بلكه بايد گفت ماندن ما، جلوگيري از خشن شدن فضا ربطي به رأفت آنها ندارد، بلكه چون باند سعيد امامي متلاشي شده است اين امكان براي آنها از بين رفته است. در هر صورت ما به منظور محدود كردن دايره ظلم و كاهش هزينه فعاليتهاي سياسي در ميدان حاضر ميشويم. برخلاف اصولگراها كه معتقدند هزينه فعاليت سياسي بايد آن قدر بالا برود كه يا همه چفيه بيندازند و يا ويزا بگيرند و به آمريكا بروند و همان حرف شاه را تكرار ميكنند كه هر كس مخالف است ميتواند پاسپورت بگيرد و از كشور خارج شود. تاجزاده همچنين گفت ما با حضور خود به جامعه و جهان ثابت ميكنيم كه آقاي جنتي و شوراي نگهبان و دولت احمدينژاد با جنگ طلبان آمريكا همسويي كردهاند و رد صلاحيتهاي فلهاي و نيز قانوني نامزدها و نيز اداره غيركارشناسانه كشور موجب شده است تا مشاركت شهروندان كاهش يابد و تنها 27 درصد مردم تهران در انتخابات شركت كنند. ضمن اينكه با صداي بلند اعلام ميكنيم روش حذف غيرقانوني رقبا و سوء استفاده از موقعيت فرد، شبيه حق وتوي آمريكاييهاست و مصداق بارز ترجيح منافع گروهي بر منافع ملي به شمار ميرود. وي افزود ما اسم استراتژي خود را در زمان يكدست شدن قدرت در داخل كشور «حضور معترضانه» گذاشتهايم، يعني براي دفاع از آرمانهاي مردم فعاليت ميكنيم و در انتخابات حاضر ميشويم و ضمن دفاع از عقايد خود، به رفتارهاي تماميت خواهانه و غيرقانوني جناح حاكم اعتراض ميكنيم و ميكوشيم ضمن جلوگيري از نظامي شدن فضا، امكان تداوم سياستورزي در شرايط موجود را حفظ كنيم تا نااميدي مطلق جامعه را فرا نگيرد و نگاه به خارج از كشور يا روشهاي خشن معطوف نشود. روشن است موفقيت ما در اين زمينه به عملكرد اصولگراها نيز بستگي دارد كه چه مقدار غرور و مستي را كنار بگذارند و به شيوهاي عقلاني كشور را اداره كنند.
