دریافت خبرنامه نوروز


سياسي - بين‌الملل - اقتصادي - اجتماعي - حقوق بشر - زنان - دانشجويي - هنري - ورزشي - فناوري اطلاعات - انتخابات - مصاحبه - مراسم‌ها - بازتاب‌ها - جبهه مشاركت - بيانيه‌هاي جبهه مشاركت - دبيركل جبهه مشاركت

« | صفحه اول | نسخه قابل چاپ |نظر دهید |»


15 اردیبهشت 87

سوسن شريعتي در نشست منطقه خراسان جبهه مشاركت: شريعتي از مجبور شدن به انتخاب سربازمي زد

سوسن شريعتي فرزند دکترعلي شريعتي گفت: مورد اتهام و نقد قرارمي گيرم که چرا راه شريعتي را تداوم نمي دهم و گاه متهم به اين مي شويم که چرا حرف خودتان را نمي‌زنيد و نان پدر مي‌خوريد.

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) ـ منطقه خراسان، سوسن شريعتي درجلسه اي با عنوان " شريعتي، پدر،‌ پسر، تداوم يا گسست " که در دفترجبهه مشارکت ايران اسلامي منطقه خراسان رضوي در مشهد برگزارشد، خاطرنشان كرد: درخلال تجربه دو گانه محمد تقي شريعتي و دکترعلي شريعتي مي توان نگاهي به بحث جدي و نه چندان قديمي سنت و مدرنيته وهمچنين نسبت ميان ديروز و امروز داشت و ازاين طريق شايد بتوان به بحث چگونگي امروزي بودن اما درعين حال نگاهي به ديروز داشتن پرداخت و اينکه چگونه مي توان در ديروز نماند ولي درعين حال به ديروز وفاداربود.

وي با بيان اينكه اين موضوع فقط با مثال و مصداق شريعتي مي تواند شروع شود و سپس به زندگي ما نيز تعميم پيدا کند، گفت : اين موضوع نسبتي كه مي تواند با ما برقرار کند اين است که ما به عنوان يک ايراني ، يک مسلمان، يک شرقي چگونه مي توانيم با ايراني بودن، مسلمان بودن و شرقي بودن نسبت برقرارکنيم.

شريعتي تصريح کرد: من مانند دکترعلي شريعتي، با نوع ديگر شريعتي درگيرم و مورد اتهام و نقد قرار مي گيرم که چرا راه شريعتي را تداوم نمي دهم و گاه متهم به اين مي شويم که چرا حرف خودتان را نمي زنيد و نان پدر مي خوريد، به نظر مي آيد اين موقعيت پارادوکس براي شريعتي پسرنيز در گذشته مطرح بوده است چرا که ايشان زماني آقازاده بود و بعد خودش مطرح شد و من هم بايد با اين پارادوکسي زندگي کنم که چگونه مي توان وفادارماند ولي مستقل بود.

وي به منظور توضيح وجود گسست يا تداوم بين دو شريعتي به توضيح بحث ارتباط سنت و مدرنيته پرداخت و ادامه داد: معمولا مدرنيته را با دو ديدگاه وکليد واژه تعريف مي کنند، دسته اي از آن، به عنوان گست ياد مي کنند و مدرنيته را تجربه گسست مي دانند و گروهي ديگر افرادي هستند که مدرنيته را محصول تداوم مي دانند.

شريعتي اظهار داشت: گفت و گو بر سراين است که آيا مدرنيته محصول خارج شدن از زيرسقف حافظه است، حافظه‌اي که اسم آن سنت يا مذهب است و جهان بيني که از آن به عنوان امري ديني تعريف مي شود، اينها تعاريفي است که احتمالا از جهان قديم مي شده است؛ جهان قديم كه خود محصول گفت و گو بين سه المان متضاد بوده است.

وي افزود: يعني از زماني که انسان قدسي محور معطوف به امر قدسي از زير سقف حافظه سنتي بيرون مي آيد و مي گويد مشروعيتي که دارم را خودم به دست آوردم بنابراين درحوزه علم از زير حافظه اسکولاستيک بيرون مي آيد و درنتيجه خودش را ديگر براساس منابع ديني تعريف نمي کند.

وي ادامه داد: چنين انساني درحوزه هنر نيز از زير چتر حافظه بيرون مي‌آيد و ديگر هنر را با تعاريف قرون وسطايي تعريف نمي کند و درحوزه تفکر نيز به همين ترتيب است و براي گفتن اين که نظم اجتماعي چيست و چگونه مي توان نسبت آحاد را با يکديگر تنظيم کرد هيچ لازم نيست که ازمنابع ديني و کتب مقدس مشروعيت خود را بگيريم و به اين ترتيب مدرنيته از زماني که به صورت خدا محور و انسان محور تعريف مي شد دريک کلام مي توان گفت امرمدرن اتفاق افتاده است و يک سري خروجي ها از قبيل اينکه جادو تبديل به علم ، معجزه تبديل به پزشکي، امرقدسي تبديل به عقلانيت و اميدهاي آخرالزماني موعود گرايانه تبديل به سياست مي شود از نتايج همين اتفاق مي‌باشد.

فرزند دکتر علي شريعتي به تشريح بينش دوم درمورد مدرنيته پرداخت و افزود: بينش دوم، مخالف نگاه اول است و مدرنيته را گسست نمي داند و تعريفش اين است که مدرنيته عبارت است از تداوم المان هاي دنياي قديم اما به شکل ديگر و به صورت سکولاريزه شده يا قدسي زدايي شده و ادامه پيدا کرده است. در مدرنيته و ادامه همان نگاه فلسفي تاريخي مسيحي است که نگاهي خطي است و اين که ما حتما به سوي تکامل و رستگاري با فردايي بهترمي رويم؛ براساس اين ديدگاه نگاهي که درمدرنيته به عنوان ايده تکامل وجود داشت چيزي به جز ايده مسيحي نيست ولي درشکل سکولاريزه و قدسي زدايي شده كه در دوره بعدي زندگي خودش را بازسازي مي کند.

سوسن شريعتي به تشريح حقوق بشر پرداخت و گفت: درنگاه دوم ، ايده کلي حقوق بشرمسيحي است يعني همانطور که حرمت گذاري براي بشر ايده اي مسيحي است که انسان اهميت پيدا مي کند و براي انساني که نماينده خدا و مخلوق خداست شانيت قائل مي شود ولي به شکل سکولاريزه درمورد حقوق بشر نيز از همين مساله سخن مي گويد.

وي اضافه كرد : تمام اشکال متعدد تحت عنوان تفکيک عرفي و قدسي که ايده اصلي مدرنيته است وهمان طور ايده تفکيک ساحت ها در حقيقت ايده هاي مسيحي است اما به صورت بازسازي شده و به شکل سکولار امتداد يافته و تمام آيين ها و جنبش هايي که در دنياي مدرن به عنوان آيين هاي مدني نامگذاري مي شوند چيزي به جز بازسازي مناسک مذهبي نبوده وبنابراين فرهنگ نيزچيزي به جز تداوم امر ديروز وامروزنيست.

وي تصريح کرد: ديدگاه دوم تا جايي پيش مي رود که حتي سنت را نيز امري ديناميک تعريف مي کند چرا که سنت توانسته است تا امروز بيايد و دراين مسير توانسته خود را با زمانه منطبق کند و اينکه سنت را دربرابر مدرنيته بنشانيم درست نيست چراكه مدرنيته فرصت ها را در يافتن و خود را با فرصت ها تطبيق دادن است و به همين دليل سنت تا به امروز مي ماند وگر نه از تاريخ حذف مي شد.

سوسن شريعتي ادامه داد: دراين صورت، سنت را نبايد در برابر مدرنيته قرار داده و بگوييم سنتي هستي يا مدرن؟ ديروزي هستي يا امروزي؟ اينکه ما را برسر دو راهي ها نشانده اند اتفاقي است که هميشه با آن روبه رو هستيم و يکسره مي خواهيم يا اين و آن باشيم و موضوعي که حتي امروز نقد مي شود که ما را سنتي بارآورده و دنياي ما را سياه و سفيد کرده است و در عين حال واقعيت متکثر منشور رنگين کماني چند بعدي را به اين يا آن تقليل داده است، برسر دو راهي بودن درتعبير شريعتي امري غيرمدرن است و اينکه مي خواهند ما را بر سرد دو راهي بنشاند و پيچيدگي هاي امر اجتماعي را ندانيم و مي خواهد ساده سازي کند به دليل اينکه با مخاطبي سرو کار دارد که ذهنيتي تحليل گرا و سياه سفيدي دارد و مي خواهد مردم را مجبور به انتخاب کند ، اما شريعتي از مجبور شدن به انتخاب سربازمي زد .

وي سپس به بررسي گسست ميان شريعتي پدر و پسر پرداخت و افزود : براي اين کار بد نيست که درمورد نقش واثرات شريعتي پدر و تداوم ايده ها و روش ها صحبت کرد و احتمالا اگر گسست به معني خروج از زيرسقف حافظه بوده، کجاست؟

وي ادامه داد: دو گانه هايي که وجود دارد به گونه اي نيست که فقط امروز با آنها مواجه باشيم. طبيعتا بارها گفته شده و تکرار مي کنيم، نه از باب دو گانه ها تا زماني که ديگر آينه اي شده که خود را در آن ببينيم و بعد ازقيافه خودمان بدمان بيايد وميل به گذشته نداشته باشيم به عنوان مثال دو گانه عقل و دل دو گانه شرق وغرب، ديروز وفردا، دوگانه سنت و مدرنيته و مسائلي که هر کدام از اين دو گانه ها داشته اند.

فرزند دکترشريعتي تصريح کرد: شريعتي پدر نيز مانند شريعتي پسر با اين دو گانه روبه رو بوده است و دراثرات استاد به وضوح ديده مي شود تحت عنوان شرق کيست؟ غرب کيست؟ و همانطور که استاد هم به دليل حس خطري که احساس مي کند مي گويد دين يا اسلاميت ما درخطر است و درآثار ديگر گاه کمونيسم تعريف شده و گاه غرب وغرب زدگي، به هردليل تقابل غرب و شرق در آثاراستاد شريعتي ديده مي شده است و حساسيت نشان داده شده که هراسي ايجاد کرده که بايد تکليفمان را روشن کنيم و درغير اين صورت يا دوپاره مي شويم و يا مجبور به انتخاب واستاد شريعتي نمي خواهد مجبور به انتخاب شود.

وي ادامه داد: مي بينيم شريعتي پسرهم طور ديگري در جاي ديگر پاسخ هاي خاص خود را به اين موضوعات مي دهد و مي بينيم دغدغه شريعتي پسر نيزسخن گفتن در مورد تناقضات است و گاه تناقضات را حل کرده است، شايد اين يکي از نقاط مشترک شريعتي پدر و پسر باشد .

سوسن شريعتي با بيان اينکه هنوز مبهم است که شريعتي پسر تناقضات را حل کرده است يا نه ، ادامه داد: شريعتي متهم است که تناقضات راحل کرده و يا حل نكرده است و کاري به جزآشفتگي ما نکرده كه درهر دو حالت شايد چيزي ازحقيقت درآن باشد.

فرزند دکترعلي شريعتي ادامه داد: شباهت ديگراين است که هر دو از مجبورشدن به انتخاب اين و آن سر باز مي زنند؛ استاد دوستدار گفت وگو بوده است.

وي تصريح کرد: درشريعتي نيز اين حالت وجود دارد و همان طور که بارها به آن اشاره کرده است انسان سراسيمگي ميان غرب و شرق و ميان خويشتن است به اين معني که نه تنها باور دارد که يک غرب و شرق جغرافيايي وجود دارد بلکه شرق و غرب ديگري به ساحت زندگي انسان امروزي که درتقابل با يکديگر هستند تبديل شده است. با جملاتي بارها به اين موضوع در کوير اشاره کرده است به عنوان مثال سراسيمگي فرصتي در من نيست، سراسيمگي خود من است و در تناقض عقل و دل ، بنابراين شريعتي پسرهم حتي اگر بگويند ناممکن است با کشف امکانات جديد، مجبور به برقراري نسبت يا گفت وگوست.

سوسن شريعتي درادامه به وجه مشترک دوم دو شريعتي پرداخت و گفت: دومين ايده مشترک، بازگشت به متن براي باز انديشي حقيقت ديني است که ايده بسيار جديدي است و شريعتي تحت عنوان مطالعه اينکه ما در چه دوره اي از تاريخ هستيم به اين نتيجه مي رسد که تفاوتي بين زمان تقويمي و تاريخي ما وجود دارد و بنابراين اينجا درپناه تعريف تاريخ و تمدن غربي به اين نتيجه مي رسد که اگر بگوييم کانون قرن شانزدهم يعني بايد براي تجديد نظر در قرن ديني دعوت کنيم ، يعني بايد هويت دين درجامعه را نقد کنيم واگر بگوييم قرن بيستمي هستيم بايد انساني را که ازامر قدسي خداحافظي مي کند را بار ديگر به اين امر دعوت کنيم.

وي ادامه داد: شعارشريعتي با توجه به تجربه مراجعه به متن بود؛ يعني معتقد است که مومن بي واسطه بايد به متن مراجعه کند و منتظر نباشد كه متخصصين براي او تعيين کنند چرا که مي بينيم مراجعه مستقيم به متن يعني تجربه مستقيم امرقدسي، بنابراين ايمان ، نقش فردي، شخصي و انتخابي مي گيرد ؛ مراجعه به متن باعث مي شود که جلوي تفسيرهاي متولي گرايانه انديش را بگيرد و شريعتي پدر و پسرضرورت مراجعه مستقيم به متن را تاکيد کرده اند و به اين موضوع اشاره کرده اند که نوآوري بزرگي محسوب مي شود.

سوسن شريعتي تاکيد کرد: به همين دليل است که امروز درهرکوچه و خيابان و خانه استفاده قرآن به صورت عمومي آزاد شده و خانم ها در جلسات ، تفسير قرآن مي کنند و به يمن اين سنت است که ما از مراجعه مستقيم به متن نمي ترسيم.

وي با بيان اينکه گاه مراجعه همه افراد به متن خطرناک است، ادامه داد: اين موضوع خطرات خاص خود را دارد و من فقط از خوبي هاي آن مي گويم و يکي از خوبي هايي که دارد هر مومني خود را مجاز به مراجعه مي داند و منتظر مجوز مراجعه به متن نمي ماند، زماني که استاد شريعتي بازگشت به متن را مطرح مي کند حتي براي متوليان و محافل ديني شگفت آور بود چون همه نمي توانستند ازمتن استفاده کنند ؛ شريعتي پسر نيز بارها به اين موضوع اشاره دارد و اگرچه خيلي مستقيم با متن کار نکرده ولي مي بينيم بر اين ضرورت پافشاري کرده و عوارض آن را مثبت مي داند.

فرزند دکترعلي سومين نقطه مشترک بين دو شريعتي را اينگونه دانست وگفت: ايده مشترك ديگر، فايده و لزوم دين است چراكه دين يک سري لزوم وفايده هايي دارد ولازم است که ما ديندارشويم.

وي افزود :هر کدام به نوعي به چرايي لزوم دين جواب داده اند و به خودکفا پنداشتن انسان و اعلام بي نيازي از امرقدسي و توهم اين که دين محور جهان است، چه عوارضي دارد، بارها اشاره کرده اند.

هردو به نسبت دين واجتماع نيزانديشيده اند يعني خواسته اند جايي دينداري ما به صورتي در ساخت هاي اجتماعي اثر خوب يا بد بگذارد ؛‌ هردو براين باور بودند که خصوصي کردن دين دوراز ذهن است حتي اگر دين را به خانه برانيم و در را به روي آن ببنديم از پنجره بيرون مي آيد بنابراين تصوري که امروز پيش آمده مبني بر اينکه دين را از مسائل اجتماعي جدا کنيم تا مشکلاتمان حل شود، پدر و پسر معتقدند که دين اساسا نمي تواند بدون وجه اجتماعي باشد حال چه اجتماعيت، مخرب يا مفيد باشد.

سوسن شريعتي خاطرنشان كرد: وجه اشتراک مهم تر گشودن راه سوم است که به دنبال پيدا کردن راه هاي واسطه اند وقتي از انتخاب سرباز مي زنند ؛ بنابراين گفتمان ديني پدر و پسر درسه وجه نزاع با قدرت، درنزاع با دين سنتي و درعين حال در تقابل ارزش ها و دراين سه جبهه با هم عمل مي کنند.

وي اضافه كرد: دکتر شريعتي نيزمي گويد سنت خانوادگي وآن چيزي که از پدر و مادر گرفته ام کتاب، فقر و آزادگي است به معناي نه گفتن به ثروت، نه گفتن به قدرت وجهل در اين موضوعات پدر و پسر در تفاهم هستند و رويکرد اين دو يک رويکرد روشنفكرانه درجهت نقد گفتمان هاي غالب حرکت کردن است.

سوسن شريعتي ادامه داد: دو شريعتي چريک وار زندگي را تعطيل کردند چراكه به تعبيرخودشان در زمانه اضطرار زندگي مي کنند و استاد شريعتي تعريف مي کند که کلاس هايش را به دليل کم بودن، شبانه روزي و رايگان کرده است و شريعتي پسرنيز دانشکده را رها مي کند و به ميان مردم مي رود، چريک وار مي خواهد فرهنگ سازي کند و شب را به روز مي دوزد و مي بينيم که در يک ماه 18 سخنراني دارد و بعد از چاپ شدن سخنراني ها مي بينيم كه سوژه ها به يکديگر مرتبط نيست ، چراكه خود را تکرارنمي کند.

وي افزود :کارفرهنگي که شريعتي پسرمي کند از جنس حادثه است به دليل اينکه در مخاطب منجر به يک اتفاق مي شود.

فرزند دكتر شريعتي خاطرنشان كرد: مي گويند شريعتي متاثر از يک رويکرد چپ زمانه خود است، زمانه چپ بوده و شريعتي هم متعاقبا تحت تاثير بوده است و اين از مسائلي است که دست خودش نبوده و او مثل هرانسان ديگري فرزند زمانه خود است ولي روشنفكر موجودي است که فقط فرزند زمانه خويش باقي نمي ماند و نسبت به زمانه خويش انتقاد مي کند. و اتفاقا پدر و پسر اين حرف را دارند و درمورد شريعتي پسر مي بينيم که او متاثر از گفتمان چپ و راديكال زمان خود است و حتي ممکن است متاثر از سوسياليسم باشد ولي زوال انتقادي خود را با آن متون حفظ مي کند ؛ شريعتي پدرو پسر از موضوعي هم كه متاتر مي شوند نسبت انتقادي خود را با آن متن حفظ مي کنند .

وي شباهت ديگر شريعتي ها را تک منبعي نبودن دانست و گفت: در آثار استاد کمتر و در آثار شريعتي بيشتر از متون مختلف وجود دارد و مي بينيم که خود را محدود به يک منبع ، معرفي نمي کنند.

فرزند دکترعلي شريعتي به تشريح تفاوت هاي دو شريعتي پرداخت و افزود : به دلايل مختلف تعبيرگسست را استفاده نمي کنم و تفاوت ها را مي گويم ؛ در روش مناظره با ديگران به گفته خود استاد ، روش ايشان درمناظره با ديگران به خصوص سنتي ها به صورت ايجابي بوده نه خطي ، يعني اين گونه نبوده است که به سنتي ها عقب مانده بگويد بلکه از راه ديگر و با سوال اينکه حقيقت افکار ديني چگونه است وارد مي شود و حسن اين روش اين است که طرف مقابل تحريک نمي شود به همين دليل نيز روز به روز طرفداران استاد زياد مي شدند.

سوسن شريعتي ادامه داد: تفاوت ها از جايي آشکار مي شود که آيت الله ميلاني شکايت از پسر به پدر مي کند، آيا براي اين است که فکر مي کند پسر شبيه پدر نيست، پس چه تفاوتي وجود دارد که پدر به پسر توصيه مي کند آرام باش و علي رغم اينکه استاد شريعتي تا آخرين لحظه برغم احترامي كه به بزرگترها مي گذارد اما هرگز به نفع آنها حمايت خود را از شريعتي پسر بر نمي دارد واين موضوع پيش مي آيد که کجا تفاوت و جود دارد؛ تفاوت آنجاست که يک گسست معرفتي وجود دارد و پشت تمام شباهت هايي که گفته شد گسستي درقالب مدرنيته وجود دارد که شريعتي از آن صحبت کرده است ؛ شريعتي پسر تجربه کوير را دارد به نظر نمي آيد اين تجربه درآثار شريعتي پدروجود داشته باشد واگراين کتاب را به عنوان ياداشت هاي احساساتي و عاشقانه ندانيم ، در مورد شريعتي اين تجربه تراژيک اتفاق مي افتد .

فرزند دکترعلي شريعتي ادامه داد: متاسفانه نسل ما اصلا شريعتي را نديد و اين نسل مي بيند ولي محدود مي بيند و از آن متون فقط به عنوان يک متن عاشقانه و احساساتي استفاده مي کند.

وي تصريح كرد : شريعتي از چهل تکه صحبت نمي کند ولي از تکه تکه پاره‌هايي صحبت مي کند و مي گويد من جهان سومي ام با مقتضيات خود، شرقي ام با مقتضيات خاص خود و مسلمانم و ازهمه بدتر قرن بيستمي ام با مقتضيات خود، انسان قرن بيستمي، انسان تنها، بريده ازخدا، انسان جهان سومي مشکل غذا و پول دارد و نتيجه اي که مي توان گرفت اين است که شريعتي تنها تجربه گسست را نه از استاد و پدر بلکه از سنت به شکل تراژيک گذرانده و اين جا باز از قصد خود کشي خود مي گويد و بنا براين در اين تنهايي کوير، حيرت و اضطراب را تجربه مي کند.

نوه استاد شريعتي ادامه داد: شريعتي به دليل داشتن تجربه گسست، تراژيک تر از استاد شريعتي است؛ يعني مثل استاد هم چنان در بين دو گانه ها گير کرده و مي خواهد آشتي دهد ودر عين حال از آشتي هاي شترگاو پلنگي هم بدش مي آيد، چراكه استاد مي گويد بسيار از افراد دين دار كه به چيزي حمله مي کنند و به محضي که علم آن را ثابت مي کند مي گويند ما آن را گفته بوديم، بدم مي آيد و شريعتي نيزبسيار به اين موضوع حمله مي کند که ديگران زحمت بکشند و بعد بگوييم ما گفته بوديم.

وي خاطرنشان كرد : بين شريعتي پدرو پسر تداوم و مدرنيته بوده است يعني تقريب پدربه پسر بي شک وجود دارد درعين حال شريعتي هيچ گاه متهم به اين نشد که پدرش را تکرار کرده باشد به دليل اينکه در تجربه اي مانند کويراصالت داشته است، بنا براين اگر باز گشتي کرده است، انتخاب المان هاي آگاهانه كه ازديروز مانده است را برمي گزيند و خود چيدمان مي کند.

نوه استاد محمد تقي شريعتي تصريح کرد: همه المان ها و عناصر فکري و روش استاد شريعتي را در شريعتي مي بينيم ولي پازلي است که دوباره چيده شده است چرا به صورت ديگري چيده شده، به دليل اينکه تحليل و تغيير کرده و طراحي ديگر در ذهن ريخته است و با استفاده از المان هاي قديم و با توجه به نيازهاي جديد آنها را چيده است.

وي ادامه داد: درعين حال با توجه به درک خود از زندگي و رفاه ، با المان هاي از پيش داشته خواهان تداوم خلاق موقعيت جديد بوده است و مي توان گفته هاي پدر و پسر را در تداوم هم ديد ولي بي شک پيش از تجربه گسست.

سوسن شريعتي درادامه جلسه به پرسش و پاسخ پيرامون ديدگاه هاي دکترعلي شريعتي پرداخت و درجواب يکي ازحضار مبني بر اينکه چه شده است که صحبت هاي روشنفکران براي يک قشر اقليت است، گفت: درزمان خود شريعتي هم اين بحث بود و دکتر هم مجبور بود به سمت گفت و گو هايي برود که بين يک طرف فرضي با خودش بود به دليل اينکه شريعتي شانس اينکه حتي کسي درست به وي حمله کند را نداشت و به همين دليل مجبور بود فرد منتقد را خودش خلق کند و به جان خودش بياندازد.

فرزند دكتر علي شريعتي ادامه داد : شريعتي مي گويد بايد با زبان مردم سخن گفت واگر بخواهي اتفاقي در يک حادثه اجتماعي ايجاد کنيد بايد با مردم صحبت کنيد وانتقادي که به هم عصران خود مي کند اين است که مي گويد شما پيچيده صحبت مي کنيد ؛ شريعتي مي گويد اگر مي خواستم تخصصي صحبت کنم دانشگاه را رها نمي کردم و کلاس آکادميک را کنار گذاشته و منبري شدم تا بتوانم بيشترين طيف را پوشش دهم.

وي تصريح کرد: نه تنها يکي از خطرات اصول روشنفکري انزواي روشنفکرانه است كه خطر دوم آن عوام زدگي است که بگويي مردم ، بعد کم کم شبيه مردم شوي و بخواهي شبيه آنها حرف بزني تا دل مردم را به دست آوري و شريعتي به اين پارادوکس توجه مي کند.

سوسن شريعتي ادامه داد: درست است كه روشنفکر فردي است که به مردم مي انديشد اما گاهي اوقات بايد در برابر مردم بايستد و پارادوکسي که اين جا وجود دارد اين است که چگونه مي توان مردمي بود و با مردم سخن گفت اما در زندان نخبه گرايي نيفتاد درعين حال به اقتدار پوپوليسم هم نيفتاد؛ با اين وجود با توجه به آگاهي که درمورد خطرات روش فکري داشت موفق ترين کسي بود براي برقراري رابطه با وسيع ترين طيف و به همين روش، بيشترين نيرو را براي جنبش هاي اجتماعي آزاد کرد.


فرم ارسال نظرات


+ قابل توجه نظردهندگان محترم

« | صفحه اول | نسخه قابل چاپ | نظر دهید | بازگشت به بالای صفحه |»

اخبار و تحليل‌هاي ارائه شده در پايگاه اطلاع رساني نوروز مواضع جبهه مشاركت ايران اسلامي نيست و مواضع اين حزب از طريق بيانيه‌ها، اطلاعيه‌ها و مصاحبه‌هاي دبيركل انتشار مي‌يابد