به نام خداوند جان و خرد
هم او که انسان را آفرید ،به او فکرت آموخت که آزاد بیاندیشد و آزاد زندگی کند تا اشرف مخلوقات بودن او را سزاوار باشد .انسانی که خلیفه الله است و باید این مسئولیت خطیر را با حق جویی و حق پویی به منثه ظهور برساند.
به گفته استاد شهید علی شریعتی : مردن خود هنریست مستلزم دانستن و آموختن .بی شک آنها که می دانند چگونه باید مرد می دانستند چگونه باید زیست .هر کسی آن چنان می میرد که زندگی می کند.
پدرم بزرگ بود و از اهالی فردا. او با تمامی افق های باز نسبت داشت .رفتنش سخت بود و فراقش سخت تر.اما حضور گرم و مهربان شما و الطاف بیکران پروردگار مرهمی شد بر دل شکسته ما،که تاب بیاوریم درد فراقش را ، تحمل کنیم لحظه های سنگین جدایی را و صد چندان شود انگیزه مان برای ادامه همه عشق، مهربانی،صداقت و ایستادگی اش،تا آنگاه که ترانه از درخت ببارد و عشق از سر انگشت آدمی!
دیروز قبل از آمدن به کنگره حس دلتنگی عجیبی داشتم ..جای خالی حضورش را به شدت احساس می کردم .به یاد زمانی افتاده بودم که مشارکت جلسه یا برنامه ای داشت . پدرم خیلی زودتر از آنچه که باید از منزل حرکت می کردند.مثل جوانی که سرشار از ذوق و انگیزه با حضور در جلسات حزبش ،برای اعتلا و پیشرفت کشورش تلاش می کند و فراموش می کردی که بیش از دو دهه از حضور فعالش در عرصه های مختلف مبارزه برای استقلال و آزادی میهنش می گذرد.
غافل از اینکه عده ای از راه رسیده، با وعده های آرمانی وعملکردی پوپولیستی بزرگی و آبروی همان میهن را به سخره گرفته اند.غافل از اینکه عده ای شرف ، عزت، آبرو ، آزادی ،اقتدار، سربلندی ،آبادانی ، معنویت ، بزرگی و تمدن یک ملت و کشور را مستمسک امیال دون و فرومایه زودگذر خود کرده اند.غافل از اینکه عده ای زحمات ، تلاش ها، از خود گذشتگی ها و تمام هزینه های روحی و جسمی این ملت برای رهایی از بند ظلم و ستم و رسیدن به آزادی و عدالت را نادیده گرفته اند.
انسانهای بزرگی چون عزیزان از دست رفته مان با وجود نا بخردی ها ی پیش رو با صداقت ، اخلاص ، حق طلبی و عدالت خواهی در زمانه پر تلاطم و سرشار از آشوب فکری ،مسیری مستقیم را در نوردیدند و در عرصه های متفاوت استوار و ثابت قدم در مسیر حق گام برداشتند،تا نه زیبایی های دنیوی و نه منصب های شغلی و نه منزلت اجتماعی باعث شود از مردم فاصله بگیرند.آنها چنان به قناعت خو کرده بودند که علی رغم زیبایی پسندیشان هیچگاه حقیقت را فدای مصلحت اندیشی و عافیت طلبی ننمودند ، چرا که آنها آموخته بودند که در تقابل با سختی ها از شلاق های بی امان روزگار بی رحم نهراسند و در کشاکش فتنه ها و آزمون های الهی دل از دلدار نگسلند.
آری! اینان حفظ و صیانت از استقلال ، آزادی و عدالت طلبی را سرلوحه اهداف خود قرار داده بودند و قلب توانمندشان با تمام وجود این رسالت را ماهرانه و به کرات در عرصه تاریخ مستند نمود و چه زیبا بر صحنه روز گار به تصویر کشید تا اینکه از تلاطم ایستاد و حالا ما مانده ایم و بار امانت سنگینی که با رفتن آنها بر عهده ماست.
چه زیبا و دلگرم کننده است حضور پرافتخار فرهیخته و آزد اندیشی چون سعید حجاریان در کنار ما.وجود گرم ایشان بار مسئولیت ما را سنگین تر می کند . وای بر تیره اندیشانی که پاسخ واژه را با گلوله می دهند . مباد که از آرمان مردانی چون حجاریان و پرکشیدگان آزاده ای چون دادمان ها ،بورقانی ها و سعدایی ها دست برداریم که گناهی بس گران است و نا بخشودنی.
بزرگواران!
من از زبان نسلی سخن می گویم که هرچند مبارزات آزادی طلبانه دهه های چهل و پنجاه به رهبری امام خمینی را درک نکرده است اما از جان فشانی ها ، تلاش ها ، خطر کردن ها و سختی های آن دوران بسیار شنیده...
شنیده ایم که معنویت ، عدالت ، رهایی از بند ظلم و ستم و تمام اهداف شما عزیزان که در دهه های انقلاب به دنبال آن بودید به این راحتی ها به دست نیامده است ، هر چند... افسوس آنکه آرزو ها و آرمان های نقش بسته از زمان تبلور نهضت مشروطه تا کنون کماکان بر اذهان فرد فرد ایرانیان جاریست و همچنان تفاسیر بیمار گونه از آزادی ، عدالت و حقیقت انسان را –همو که دشواری وظیفه است- به زانو در می آورد.
آزادی نهفته در روح ملت ایران شکل دهنده عظمتی چون دوم خرداد 76 به رهبری خاتمی عزیز گردید.خوب به یاد دارم تا آن زمان که 16 سال داشتم هنوز تجربه اظهار نظر آزاد و استقلال فکر سیاسی و بیان آن را نداشتم.همه ما می دانیم کشور ما تا هر کجا پیش رود و تا هر زمان که پایدار بماند پس از انقلاب 57 تا کنون بخش عظیمی از استقلال فکری ،جنبش اجتماعی ،فعالیت های فرهنگی ، حقوق انسانی ، آزادی درعقیده و بیان خود را مدیون شخص آقای خاتمی ، تفکرات و برنامه های ایشان است و اکنون پس از یکصده مبارزات آزادی خواهانه و وطن پرستانه ملت ایران دغدغه ذهنی این نسل در چگونگی رسیدن به آینده ای روشن است!
دوستان عزیز فراموش نکنیم که ما میراث دار بزرگمردی پارسی هستیم که روح انسانیت را بر تکه گلی نوشت که بعد ها منشور حقوق بشرش نامیدند.ما میراث آرمان اندیشانی هستیم که با پایبندی به اصول و مبانی فکری خود در راه اعتلای وطن استوار ایستادند.
روزی عکس دادمان و بورقانی بر طاقچه اتاق هایمان بود و امروز عکس سعدایی در کنار آن.معلوم نیست تا رسیدن به آرمانها و آرزوهایمان عکس چند نفر از ما در کنار آنها باشد. اینک بر ماست تا اگر داعیه عدالت خواهی و آزاد اندیشی را در سر می پرورانیم با ایمان راسخ در این مسیر دشوار قدم برداریم و در این راه از هیچ تهدیدی نهراسیم که; اِن تنصُرُالله ینصُرکم و یُثَبت اقدامکم. بکوشیم تا عدالت علی را در لحظه لحظه زندگی فردی و اجتماعی مان جاری سازیم چرا که از نگاه مولی علی محک ایمان عدالت است و مومن کسی ست که الزاما از سجیه عدالت برخوردار بوده و همواره بر مرکب عدالت حرکت کند چرا که ظلم منشا همه آسیبها و آفت هاست و عدالت منشا همه خیر ها و نیکی ها......
به یاد داشته باشیم که آنان حاضر و ناظر بر اعمال ما هستند و هر قدمی مه در راه آرمانهایشان بر داریم روح آن سفر کردگان را خرسند و هرگونه واپس گرایی در این مسیر آنها را آزرده خاطر خواهد نمود.ما میراث دار و وامدار این مردان بزرگیم ،چه خوب است امانتداری راستین باشیم تا در روز قیامت با رویی سپید در جوار آنان قرار گیریم.
اللهمَ ما عَرَّفتنا من الحق فَحَمّلناه و ما قصُرنا عنهُ فَبّلِغناه
