ارتباط با ما مصاحبه‌هاي دبيركل آرشيو بيانيه‌ها آرشيو اخبار صفحه اول
 
 

« از سردار نظری تا سردار رادان | بايگاني يادداشت‌ها و مقالات پايگاه اطلاع رساني نوروز | درآمدی بر یک بحث رسانه ای مهم »


تاوان بسنده نکردن به متوسط

مهدی نیاکی

‌حضور خاتمی دردانشکده فنی دانشگاه تهران بیش از همه بازتاب‌هایش عبرت انگیز بود. از آن رو که بار دیگر اثبات کرد رفتارهای «صفر و صدی» و توسل به تئوری «همه یا هیچ» می‌تواند چه تاوان سنگینی را بر ملت ها بار کند.

آن هنگام که در میانه سخنرانی خاتمی به مناسبت 16 آذر در سال 86 دانشجویی برخاست و با فریاد او را خطاب کرد که:«هشت سال اثبات کردی که کاری از دستت ساخته نیست!» و واکنش جمعیت آن بود که آن دانشجو را «هو» کردند برای بسیاری واقعه ای یادآوری شد که مربوط است به حضور خاتمی در آخرین روزهای ریاست‌جمهوری‌اش در همین دانشگاه.

بیش از دو سال پیش خاتمی به مناسبت روز دانشجو در ماه آذر در همین دانشکده و پشت همین تریبون قرار گرفت. در آن روز اکثریت حاضران بر همین عقیده بودند که امروز دانشجویی معترض به فریاد گفت. دانشجویان، آن روز خاتمی را به دروغگویی متهم کردند و کار چنان شد که میهمان بر میزبانانش خشم گرفت و همان روز جملاتی گفت که شایسته است امروز بار دیگر به یاد آوریم.

خاتمی آن روز از رییس جمهوری سخن گفت که رای دهندگانش می‌توانند بر او خشم گیرند و در برابر چشمانش او را «هو» کنند و یکصدا به او اتهام دروغزنی وارد آورند اما نه کسی دستگیر شود و نه آن همه، برای دانشجویان تاوانی داشته باشد. در آن روزگار اما بسیاری، خسته از تکرار این حرف ها لحن او را توفنده تر و واکنش هایش را برنده تر می خواستند. هرچه می گفت "بازگردید و مرور کنید تاریخ این چند دهه را که ببینید تا به همین نقطه که رسیده ایم حتا غتیمتی است" گویی فریادهای بی تاب و طاقت های طاق نمی گذاشت که بشنویم.

حالا گویی خاتمی ما را به روش خودش تنبیه می کند. او امروز که پشت همان تریبون قرار گرفت مثل همیشه بزرگوارانه آن خاطره را به یاد نیاورد. اما شاید بتوان تلخی آن خاطره را در لحن او دریافت. وقتی در پاسخ شعار دانشجویان که او را «رییس جمهور آینده» می‌خواستند به تلخی و به قطعیت پاسخ داد:«ابدا! ابدا!»

خاتمی همواره چنین بوده است. او نه «صفر» است نه «صد». نه «همه» است، نه «هیچ»! او متوسطی است از تمام آنچه ما می‌خواهیم. متوسطی از آزادی، متوسطی از جامعه مدنی، متوسطی از رفتار و گفتار قاطع و صریح و متوسطی از دموکراسی.

اصلاحات در جامعه ای مانند جامعه ایران که خاتمی نیز بارها آن را دارای ساخت استبدادزده خوانده است اگرچه نیازمند صبوری و تن دادن به قاعده تدریج است اما در کنار آن محتاج تثبیت دستاوردها نیز هست. در سرزمینی که به سادگی بنیادها ویران می شود و قاعده‌ها برمی افتد و رسم ها دگرگون می شود برای طی کردن صخره های صعب العبور «دموکراسی شدن» باید نخست از محکم بودن گامی که برمی داریم اطمینان یابیم. هر دو ویژگی تدریجی بودن و لزوم تثبیت دستاوردها اقتضا دارد به حداقل ها بسنده کنیم و به میزانی منطقی از تحقق آرمان ها و اهداف رضایت دهیم. خاتمی همان متوسط منطقی و همسو و همخوان با آرمان ما بود که از قضا می توانست همسفری آداب دان و سرد و گرم چشیده برای طی کردن راه های ناهموار و نکوبیده دمکراتیزاسیون در ایران باشد.

مردی که با ظهور خود آغازگر عصری سرشار از امید بود. انصاف دهیم که «دایی جان ناپلئونی ترین» تفکرات نیز با ظهور خاتمی نوری در تاریکی دیدند و به نهیب نسلی سرشار از سرودهای شادمانه به خود جنبیدند. او کانون گفتار سیاسی در ایران را دگرگون کرد و نمونه روشن «حکمران خوب» را به ثبت رساند.

ولی ما ملت صفر و صدیم. ملت همه یا هیچ. ملتی که گام به گام رفتن را تاب نمی آورد. از متوسط ناخشنود است و برای دستیابی به «مطلق» چنان رفتار می کند که به «هیچ» می‌رسد و گاه چند گام عقب‌تر از هیچ. شاید اگر آن روز به متوسطی به نام خاتمی بسنده می‌کردیم و هر گام که برمی‌داشتیم را تثبیت می‌نمودیم، امروز اینجا نبودیم که ایستاده‌ایم!