علی سميعیزاده
اسدالله بادامچيان عضو ارشد حزب موتلفه در گفتگويي با سايت رجانيوز در واكنش به مخالفت اصلاح طلبان با سياست خارجي دولت احمدي نژاد ، با ترسو خواندن اصلاح طلباني چون عبدالله رمضان زاده قائم مقام جبهه مشاركت ، در مورد سخنراني وي در اصفهان كه در آن نسبت به تبعات جنگي دوباره هشدار داده بود ، اظهار كرده است :" مجلس هشتم جاي ترسوها نيست" در اين مورد شايد ننوشتن جوابي رساتر باشد اما ذكر چند نكته خالي از فايده نيست:
اول ، تعريف سياستمدار ترسو و شجاع در فرهنگ عامه هر چه باشد سابقه افراد بهترين گواه بر مدعايي است كه مردم كلاهشان را به قضاوتش قاضي مي كنند و در اين ميان شكي نيست كه اگر كوچكترين نمونه اي مستند از سوء مديريت به واسطه ترس و زبوني در ميان چهره هاي شاخص اصلاح طلب بويژه جبهه مشاركت مشاهده مي شد، تا كنون پيراهن عثماني چرخيده در ميان خلايق بود.
دوم ، اگرچه به فرمايش امام علي (ع) جواب "قال" را با "قال" بايد داد و "من قال" چندان واجد اهميت نيست اما نگاهي به سوابق مبارزاتي و انقلابي مدعيان در پيش و پس از انقلاب اسلامي و مقايسه اي گذرا فهم موضوع را اسانتر مي سازد با اين حال پرگويي نيست اگر از كساني كه مدعي شجاعت هستند بخواهيم به جاي زير پا گذاشتن شئونات اخلاقي ، اين جسارت را مردانه بر خود هموار سازند و در كشوري كه رييس دولت نهم در دانشگاه كلمبيا ، آزادترين كشور دنيا لقبش داد، به مردم فرصت بدهند تا در انتخاباتي آزاد و به دور از ردصلاحيت هاي گسترده نظير مجلس هفتم ، به قياس جايگاه و عملكرد افراد در روزهاي سخت گذشته بپردازند و با قضاوت درباره ميزان لياقتشان براي مديريت روزهاي آينده ، پاي كارنامه آنها مهر رد يا قبول بزنند.
سوم، مطابق آنچه كه قانونگذار نوشته است و مرحوم امام بر آن صحه گذاشته اند ، ملاك در نظام جمهوري اسلامي پيش از هر چيز مصلحت و منافع ملي مردم ايران است و اين نص صريح تا آنجا مجال بروز مي يابد كه پيشواي انقلاب براي مصالح ملت با پذيرش قطعنامه، تلخي زهري ناخواسته را به بهاي فرجامي بهتر براي فرداي ايرانيان مي پذيرد. حال در نظر مدعيان كداميك از اصول نظام تغيير يافته است كه هشدار نسبت به تبعات سوء نسبت به منافع تك تك مردم ، ترسو بودن محسوب مي شود و يك تنه منافع مردم را به هيچ يا همه چيز سودا كردن ، شجاعت و خردمندي . آيا آقايان فراموش كرده اند كه مذاكره با آمريكا را روزگاري نه چندان دور در سالهايي كه خاتمي بر مسند رياست جمهوري بود ، از همين زاويه مي ديدند؟ و بر اين چندين و چند گواه و سند تاريخي ديگر كه در عمر كوتاه انقلاب، شواهدي انكارناشدني به شمار مي آيند.
چهارم ، آنچه براي قضاوت درباره منش و رفتار سياستمردان هر گوشه اي از جهان ميزان و معيار واحد است اندازه عزت و منفعتي است كه بر اساس حكمت براي ملت به ارمغان آورده اند و غرور و سرافرازي كه بر مبناي دفاع از حقوق مردم پاس داشته اند ، در اين مورد هيچ كس شكي ندارد ، مدعيان اما در يك نقطه دچار توهم شده اند و آن صداقتي است كه اين حكمت و غرور بر مبناي آن استوار است.
شايد اين نظر ماكياول كه سياست را آميزه اي از دروغ و نيرنگ مي دانست در بسياري از عرصه ها محل بروز بيابد اما در مقابل صداقت هم رمز ماندگاري سياستمداران است و اگر اكنون حضور امثال سيد محمد خاتمي و يا ديگر چهره هاي اصلاح طلب با استقبال خودجوش مردمي در اقصي نقاط كشور همراه مي شود و مدعيان را به تكاپو مي اندازد ، وامدار همين صداقت و يكرنگي است كه صد البته اين متاع گرانبها در غوغاي مدعيان غالبا خريدار ندارد.
و آخر اينكه اگر قرار باشد بواسطه ترسيدن منفعت بيشتري از مردم محفوظ بماند ، ترسو بودن فضيلتي پربهاست و لاجرم اگر قرار شود شجاعت در ديپلماسي دولت نهم را به قضاوت بنشينيم ، نه حتي مانند آنچه در پرونده هسته اي محل اختلاف سلايق سياسي است كه به عنوان مثال در باره سفر اخيررييس جمهور به كشورهاي حاشيه خليج فارس (كه در صحبت اخير بادامچيان با سايت حاميان دولت نيز به آن اشاره شده است) ، با نگاهي به شيوه دعوت و رفتار ميزبانان در قبال نماينده ملت بزرگ ايران ، لازم است كلاهمان را كمي پايين تر بگذاريم و اذعان كنيم كه اين نوع شجاعت در مقايسه با آن ترس، ديگرچندان ستودني نخواهد بود.