احمد مسجدجامعي
نقل از روزنامه اعتماد ملي
چند شب پيش در ايام فجر، براي تماشاي نمايش <افرا>ي آقاي بيضايي به تالار وحدت رفتم. نمايش تاثيرگذاري بود و تقريبا تمام كساني را كه ميشناختم و براي تماشاي نمايش آمده بودند تحت تاثير قرار داد.
بخشي از اين تاثيرگذاري به خاطر داستان، بازيها، طراحي صحنه و نور و خلاصه هنر نويسنده و كارگردان بود؛ ولي بخش ديگري از اين تاثيرگذاري به خاطر اين است كه هر يك از ما در گوشه و كنار نمونههايي از اين <افرا>ها را سراغ داريم.
افرا سزاوار، با مادر و برادرش زندگي ميكند. پدرش به خاطر كشورش جانش را فدا كرده است. او معلم است. معلم بچههاي مدرسه، معلم بچههاي مدرسههاي ماست و بين مردم قابل احترام.
افرا و خانوادهاش و بسياري از اهالي محله، مستاجرهاي شازده خانم هستند؛ شاهزاده بدرالملوك كه پسري عقبافتاده دارد و قصد دارد برايش همسري انتخاب كند. اما اين كار با هزار جور مشكل همراه است تا اينكه به نظرش ميرسد افرا مورد مناسبي است.
پس از اينكه افرا به اين درخواست جواب رد ميدهد برايش پاپوش ميدوزند و او را به دزدي متهم ميسازند و موجي عليه او راه مياندازند و فرياد ميزنند: <واي به حال مملكتي كه معلمهايش نمونه فسادند>!
داستان نمايش كاملتر از اين توصيفهاست و ماجراهاي ديگري هم دارد، ولي شخصيت افرا شخصيتي است كه ما او را ميشناسيم و نمونههايش را سراغ داريم. بدرالملوكها هم فراواناند.
نمايش <افرا> مثل هر اثر برجسته ديگري وقتي ارائه ميشود راه خود را ميپيمايد و هر كس از آن تفسيري دارد.نمايش <افرا> براي افرادي كه ميشناختم يادآور تجربه كم و بيش مشابهي بود و هر كس با ديدن اين نمايش به ياد فردي ميافتد كه عليرغم سلامت اخلاقياش در وضعيتي مانند افرا گرفتار ميشود. نمايش معناهايي پيدا ميكند كه شايد براي پديدآورنده اثر هم قابل تصور نيست.
من با ديدن نمايش <افرا> ياد مرتضي حاجي افتادم؛ وزير اسبق آموزش و پرورش. شايد شغل معلمي افرا به اين ذهنيت كمك ميكرد.مرتضي حاجي هم سالهايي را در كسوت معلمي گذرانده است. او در شكلدهي نهادهاي فرهنگي و آموزشي نقش داشته است.
حاجي، مونس قرآن است و در هيات دولت قاري خوشصدايي بود و آيات قرآني را به تناسب شرايط و مناسبتها با آگاهي به معاني و مفاهيم قرآني انتخاب و قرائت ميكرد.
سابقه مبارزاتياش به سالهاي قبل از انقلاب و دوران نوجوانياش بازميگردد. مرتضي حاجي براي بسياري افراد نمونه اخلاق، نمونه فداكاري، نمونه تلاش و نمونه تدبير است. يك انسان با فرهنگ كه برخوردهايش با همه همراه با ادب است.مرتضي حاجي با همه اين ويژگيها كه بسياري از كساني كه او را ميشناسند ميتوانند به آن گواهي دهند، اخيرا به <عدم التزام به اسلام> معرفي شده است.
در ميان ردصلاحيتشدگان، شخصيتهاي بزرگوار ديگري هم وجود دارند كه صلاحيت آنان هم به دليل عدم التزام به اسلام رد شده و واقعا شگفتآور است.
بعد از تماشاي <افرا> وقتي به چند تن از دوستان كه به تماشاي نمايش آمده بودند و مرتضي حاجي را ميشناختند، گفتم كه افرا سزاوار مرا به ياد مرتضي حاجي انداخت، همه آنها اين موضوع را تاييد ميكردند.
شايد يكي از فايدههاي ديدن چنين نمايشهايي در كنار تمام ارزشهاي هنري و ادبي و فرهنگيشان همين باشد كه ما دوروبرمان را نگاه كنيم و درباره اتفاقهايي كه ميافتد بيشتر بينديشيم و ببينيم چه كسان ديگري در وضعيت <افرا> قرار دارند و افراهاي روزگار ما چه كساني هستند