محمدرضا تاجيك
نقل از روزنامه اعتماد
وضعيت کنوني اصلاح طلبان وضعيتي آنامورفيک است. آنامورفوسيس تصويري است که چنان تخريب شده است که تنها از يک زاويه خاص قابل شناسايي است. آنامورفوسيس به گفته ژيژک عنصري است که وقتي به طور مستقيم ديده مي شود، چيزي جز يک لکه بي معنا نيست، اما به محض اينکه از يک زاويه جانبي به آن نگاه کنيم، ناگهان شکل کاملاً آشنا و قابل تحملي به خود مي گيرد. بنابراين آنامورفوسيس شکلي از تعليق است که معناي ظاهري يک تصوير يا يک وضعيت را به حال تعليق درمي آورد.آنچه در شرايط کنوني اين وضعيت اصلاح طلبان را بغرنج تر و کدرتر مي کند، عدم تمايل گروه حاکم به نگاه کردن به آنان از زاويه جانبي توام با خيال پردازي ناميمون و رو به افزايش در مورد چهره نخست آنها (لکه بي معنا و البته در بسياري مواقع «بامعنا») است. دقيقاً با اين کنش آنامورفيکي و خيال پردازانه نخست چهره يي کاذب از اصلاح طلبان تصوير و سپس اين چهره کذب به عنوان واقعيت آنان، قاب گرفته و تبليغ و ترويج مي شود.خيال پردازي يک دانش مازاد است؛ دانشي که يک انسان (يا يک گروه) را ابژه ميل انسان ديگر (يا گروه ديگر) مي کند. دانشي که نگاه خيره را به خود آغشته مي کند، بيننده را سوبژکتيو مي کند و نگاه کردن به تصوير به صورت عيني يا بي طرف را ناممکن مي سازد. خيال پردازي پرده استتاري براي ازهم گسيختن سامان يک نظم هويتي و دگرگونه جلوه دادن آن است. بنابراين خيال پردازي نوعي «قاب» است که از خلال آن «واقعيت» به گونه يي خاص و سوبژکتيو ديده مي شود. ميلي به اين قاب سرايت مي کند و طبيعت جهت دار و غرض/ مرض آلوده خود را به آن تحميل مي کند. اما در عين حال، خيال پردازي قبل از هر چيزي به ما ياد مي دهد که ميل خود را به چه چيزي معطوف کنيم. خيال پردازي عملاً ميل ما را برمي سازد. چنان که ژيژک مي گويد؛ خيال پردازي بدين معنا نيست که وقتي من ميل به يک کيک توت فرنگي پيدا مي کنم و نمي توانم در واقعيت آن را به دست بياورم، درباره خوردن آن خيال پردازي مي کنم؛ بلکه مساله از اين قرار است؛ من قبل از هر چيز، از کجا مي دانم که ميل به يک کيک توت فرنگي پيدا کرده ام؟ اين همان چيزي است که خيال پردازي به من مي گويد. بنابراين، «ابژه ميل» چيزي از پيش داده شده نيست، بلکه خيال پردازي قبل از هر چيزي به آدمي مي آموزد که ميل خود را به چه چيزي معطوف کند. بالمآل، خيال پردازي عملاً ميل را برمي سازد.با اين بيان، مي خواهم بگويم اصلاح طلبان به مثابه «لکه هاي بي معنا يا بدمعنا» صرفاً برساخته ميل و خيال گروه حاکم است. از منظر آنامورفيک اين گروه، اصلاح طلبان راديکال ترين و در عين حال، خطرناک ترين و تحمل ناپذيرترين «دگرگفتماني- سياسي» آنان هستند. زيرا در ساحت و افق اين نوع خيال و ميل، گروه هاي اپوزيسيون غيراصلاح طلب، گروه هاي تصميم و تدبيرپذير هستند؛ دقيقاً مشخص است که چه مي خواهند و آنچه آنان مي خواهند قادر به بي قرار کردن گفتمان آنان و به چالش کشيدن هژموني آنان نيست. اصلاح طلبان اما همان اشخاص تصميم و تدبيرناپذيرند که درباره آنها نمي توان فهميد که واقعاً چه کساني هستند و چه مي خواهند و نيات و اميالشان چيست. بنابراين، آنها همواره مشکوک و مبهم و کدرند. واضح تر و صريح تر بگويم، منافقند؛ نه درونند و نه برون؛ نه انقلابي اند و نه ضدانقلابي؛ نه چندان مذهبي اند و نه چندان غيرمذهبي؛ نه چندان امريکايي هستند و نه چندان ضد امريکايي؛ نه چندان مردمي اند و نه چندان ضدمردمي؛ نه چندان در نظامند، نه چندان بر نظام.
2-اما اصلاح طلبان براي خروج از اين شرايط آنامورفيک چه مي توانند (و چه بايد) بکنند؟ در يک نگاه کلي و در يک حصر منطقي، چهار راه پيدا است؛ نخست، ورود به فضاي خيالي گروه حاکم و تخريب آن؛ دوم، ورود به اين فضاي خيالي و تثبيت آن؛ سوم، ورود به ساحت اين خيالواره و تلطيف و تصحيح آن؛ و چهارم، عدم ورود به اين فضا و اکتفا کردن به تکفير و تقبيح و تحريم آن.راه برون رفت نخست، اگرچه مطلوب مي نمايد، اما ممکن نمي نمايد، زيرا خيال پردازي به مثابه رگ خواب يا دمل التيام نيافته روان سوژه ها (به ويژه سوژه هاي سياسي) نقش بازي مي کند. لذا با اندک آرايش نظري و عملي و ساختاري است. اين حضور و غيبت، اين مجال را در اختيار اصلاح طلبان مي گذارد که بدون ايجاد حساسيت و بدون دادن هيچ گونه بهانه يي به دست رقيب، و نيز بدون خرج کردن ته مانده حيثيت خود، به واسازي و بازسازي خود در عرصه تئوريک و پراتيک بپردازند.امروز هر کنش و واکنش يک اصلاح طلب يا يک جريان اصلاح طلب واقعي، منحصراً بايد در مسير (زنده) نگه داشتن جنبش اصلاحات سمت دهي و صورت پذيرد. نبايد به کساني که همواره منافع و مصالح شخصي خود را مقدم و مرجح بر منافع و مصالح جنبش مي دانند و از اصلاحات و اصلاح طلبي تنها کسب و حفظ قدرت را طلب مي کنند، اجازه داد «نقشه راه رسيدن به قدرت» خود را به کل جريان و جنبش اصلاح طلبي حقنه کنند. و نيز نبايد به تافته ها و بافته هاي سياسي آناني گوش فرا داد که همواره به ما مي گويند؛ راه اصلاح طلبي از قدرت سياسي (حضور اعتراض آميز و اپوزيسيونيستي در قدرت) مي گذرد. بايد اندکي در اين گفته حامد ابوزيد تامل کنيم که؛ گفتمان در هر شکل آن هنگامي که به مفهوم «قدرت» مي رسد، حتي اگر در جايگاه اپوزيسيون مستقيم سياسي باشد، به تحکيم معنا و مفهوم «قدرت» در عرصه انديشه و آگاهي و خلاقيت منجر مي شود و اين از مفهوم قدرت سياسي خطرناک تر است.