محمدعلی ابطحی
در یكی دو هفته اخیر و به دنبال مطرح شدن اسم آقای خاتمی در ضمن كاندیداهای ریاست جمهوری، موج پر التهابی از سوی جناح اصولگرا به رهبری روزنامه كیهان كه معمولا سخنگوی افراطیترین لایه اصولگرایان است به راه افتاد. محور این تلاش مسئله انتخابات بود و سخن از رد صلاحیت آقای خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری جنجالیترین بخش اظهارنظر این جماعت بود. برای تحلیل این موج با مزه به چند نكته باید اشاره كرد كه خالی از لطف نیست: 1- این نگرانی زودهنگام و این تشنج عصبی و عدمتعادل جناح راست از امكان كاندیداتوری آقای خاتمی دارای معانی فراوانی بود. بیش از همه نشان میداد كه آنها با ابزار و امكانات وسیع نظرسنجی و اطلاعگیری كه از مردم از طریق امكانات دولتی و رسمی در اختیار دارند، خیلی بهتر از ما كه این امكانات را در اختیار نداریم، فهمیدهاند كه آقای خاتمی دارای ظرفیت بسیار بالایی در جامعه است كه اگر كاندیدا شود، خطر جدی برای جناح اصولگرا و شخص رئیسجمهور فعلی خواهد بود. این را ما در جبهه اصلاحات حدس میزدیم ولی كیهان با این حمله و هجومی كه حتی خارج از عرف معروف كیهانی نیز ارزیابی میشد، آن حدس را به اطمینان بالایی تبدیل كرد. به دلیل همین حملات شدید اللهجه و زودهنگام كیهان هم كه باشد وظیفه اصلاحطلبان و شخص آقای خاتمی برای حضور در انتخابات خیلی سختتر و جدیتر میشود. كسانی كه در این سالها با ادبیات سیاسی آشنایی ندارند و مفاهیم حرفها و سخنان تند و خشن اصولگرایان را نمیتوانند آنالیز كنند، از این نوع برخوردها نگران میشوند و جا میزنند. آقای خاتمی و دیگر بزرگان اصلاحات آنقدر در این وادی آشنا شدهاند كه بدانند این نوع حملات خشن احساس مسوولیت بیشتری باید به آنان بدهد. 2- بارها در طول سالهای بعد از دوم خرداد این بحث در رسانهها و محافل سیاسی داخل اصلاحطلبان و یا در مذاكرات دوجانبه اصلاحطلبان و محافظهكاران مطرح بوده است كه مشكل جبهه اصلاحطلبی جریان تندرویی بوده كه همواره میخواسته آقای خاتمی و یا بزرگان معتدلتر اصلاحطلبی را دور بزند و اگر این افراطیون نبودند، آقای خاتمی و افكار ایشان مقبول میافتاد و چاره كار را هم در این معرفی میكردند كه آنها باید از افراطیون فاصله بگیرند و آنان را طرد كنند تا با آغوش باز از سوی جناح اصولگرایی كه در مصدر قدرت قوای سهگانه بودند، مورد استقبال قرار گیرند. البته هیچگاه هم حد و مرز افراطیون و تندروها معلوم نشده بود و هر روز فردی، جماعتی و یا جریانی به عنوان گروه تندرو و افراطی معرفی میشدند. در این میان كسانی بودند كه اگر چه از دست افراطیونی در جبهه اصلاحات ناراضی بودند و میدانستند خیلی از آنان كه به عنوان افراطی مطرح میشدند هم اصلا ربطی به اصلاحات نداشتند، اما همواره تاكید میكردند كه نیروهای افراطی و تاثیرگذاران خشونت محور جبهه محافظهكار با افراطیون جبهه اصلاحات، مشكل اصولی ندارند و چه بسا آنان بهترین امكان حمله به اصلاحطلبان را به اصولگرایان میدهند. مشكل آنان چهرههای اصلی و معتدل جبهه اصلاحات و بهطور مشخص شخص آقای خاتمی است. این حمله بیسابقه به آقای خاتمی بعد از احتمال كاندیداتوری وی نشان داد كه آنان با آنچه افراطیون مینامند، مشكل ندارند. آنان تنها با طرح شدن اسم خاتمی، چنین برآشفته و عصبی میشوند. همچنانكه به اعتقاد من اگر مسئله حضور آقای كروبی نیز جدیتر شود و احساس كنند رای خطر آفرینی خواهد داشت، همین حملات و هجومها را به ایشان روا میدارند. آقای خاتمی و آقای كروبی كه احیانا خیلی هم در مواردی تلاش كردند كه به نوعی آنان را كه محافظهكاران افراطی میدانستند را از خود دور كنند و اعلام برائت ضمنی نمایند، نیز باید به این مهم توجه بیشتری كنند. 3- كاملا مشهود است كه این هجوم تبلیغاتی علیه آقای خاتمی، كار كسانی در جبهه اصولگرایان است كه به منافع شخصی خود فكر میكنند. لااقل در طول این سالهای اخیر ثابت شده كه به هر دلیل، نهتنها امكان خواستهای حداكثری وجود ندارد بلكه، برگرداندن شرایط به حداقلهای گذشته، برای حفظ كشور و حفاظت از زیرساختهای اقتصادی یك توقع عمومی است. با همین نگاه با توجه به واقعبینی آقای خاتمی و یا هركسی كه از جبهه اصلاحات كاندیدای نهایی شود، میتوان حدس زد كه كاندیدای اصلاحطلبان در این دوره باید با توجه با واقعیات فعلی شعارهایش را تنظیم كند. توقع بسیاری از افراد جامعه نیز در شرایط فعلی متعادلتر و واقعبینتر شده است. در این شرایط و به خصوص با بحران كمنظیر بینالمللی و وجود تحریمها، گمان میرود كه بهطور مشخص، حضور آقای خاتمی در رقابت انتخاباتی و حتی پیروزی احتمالی وی برای نظام سیاسی كشور غیر قابل قبول نیست و این دست و پازدنهای پرسر و صدا از سوی كسانی است كه منافع خود را میخواهند و نه منافع كلی كشور را. 4- بیشك بحث رد صلاحیت آقای خاتمی در شورای نگهبان از شوخیهای بیمزهای بوده است كه طراحان آن خواسته یا ناخواسته در سطح داخل و خارج ضربه كمنظیری را به اركان حاكمیت سیاسی وارد آوردند. این برای خاتمی نقیصهای نخواهد بود كه شورای نگهبان فكر رد كردن صلاحیت او را داشته باشد، این برای نظام سیاسی ایران بسیار سخیف است كه خاتمی نتواند كاندیدا شود. به همین دلیل این طرح بهطور كمسابقهای از سوی مسوولان سیاسی و عالیرتبه كشور مورد بیتوجهی قرار گرفت و حتی مخالفان سنتی خاتمی هم از كنار آن گذشتند. به همین دلیل حالا كه احتمالا خودشان هم فهمیدهاند گاف بدی كردهاند، نباید به آن اصلا فكر كرد.