محمد دادفر
این مطلب را برای هفته نامه نسیم جنوب نوشتم:
اگر فراموشی رسم آدمیزاد نبود و رفتگان و دور افتادگان را از یاد نمی بردیم، چه می شد؟! سال هاست که دسته گل های آماده خود را صبحگاهان به دست می گیریم تا روی نیمکت یا صندلی دوست رفته مان بگذاریم و به درازای عمر دسته گلی به یادش بسپاریم!
همکلاسی های ما را جنگ برد.ما از همان روزهای نوجوانی به صندلی خالی دوستانمان عادت کردیم.جنگ که تمام شد زنجیره داغ ها و فراق ها پایان یافت اما باز من در مجلس ششم بدان مبتلا شدم."عظیم گل" یکی از نمایندگان گلستان که در حادثه سقوط هواپیما شهید شد ،همسایه من بود و همراه صبح هایم از خانه تا مجلس.هر صبح که روانه مجلس می شدم و از کنار خانه اش می گذشتم داغم تازه می شد.
داشتیم با علیرضا نوری برای خرید آپارتمانی سه واحدی که من و او و یکی دیگر از دوستان باشد و کنار هم باشیم، نقشه می کشیدیم که دسته گلی را به جایش نشاندند. امروز سعید سعدایی و چندی پیش احمد بورقانی رفتند.دوست ندارم برای اینان مرثیه بگویم یا بخوانم همانگونه که برای دوستان شهیدم علاقه نداشتم همچون مردگان دیگر فاتحه بگذارند و مردان خمیده و راستی از سر بیکاری ساعت ها بنشینند و "حیف جوان" بگویند و حمد و سوره به عادت بخوانند.
***
سعید سعدایی را از بوشهر شناختم.وقتی که معاون سیاسی استانداری ما بود.مرد آرام و در همان حال استواری که به تلاش و پشتکارش شهرت داشت.در مجلس ششم دبیر و هماهنگ کننده فراکسیون مشارکت بود.عاقل بود و اهل تدبیر و از جمله آنانی که همواره عنان زبان به کف داشت.
آخرین بار روز بیست و هشتم ماه رمضان دیدمش.سازمان مجاهدین انقلاب افطاری داده بود.وارد حیاط که شدم از میان جمعیت صدایم کرد.رفتم و کنارش نشستم.این بار خیلی لاغرتر و تکیده تر از سابق دیدمش. احوالش پرسیدم و از وضع قلبش.جواب کوتاهی داد و گفت:بوشهر چه خبر؟......
یک ابتکارجالب آقای سعدایی که شاید بی نظیر بود تداوم برگزاری جلسات فراکسیون مشارکت مجلس ششم تا کنون بود.جلسات ما تا امروز تعطیل نشده و حتی جالب تر این که با تشکیل مجالس بعدی نمایندگان جدیدی به ما پیوسته اند و در جلسات شرکت می کنند.در پایان همان افطاری از ما نظر خواست که تا انتخابات، جلسات فراکسیون را به چه نحو برگزار کند.
من گمان می کنم او هیچگاه خسته از کار و تلاش نشد.در روز ها و شب های تحصن بسیار فعال بود و حتی شب ها که ما گرد هم می نشستیم و با نقل و روایت و شعر خوانی و خاطره گویی خودمان را سرگرم می کردیم او در سالن کمیسیون بودجه مشغول نوشتن صورت جلسات و برنامه های بعدی بود.
با آن همه تلاش و نستوهی گمان می کنم "کاکو سعید" ما با گذشتن از استنطاق های اولیه "نکیر و منکر"،علی رضا نوری و احمد بورقانی را پیدا می کند تا باز فراکسیون مشارکت را در بهشت احیا کند!
"و ما هم چنان دوره می کنیم شب را و روز را، هنوز را..."